تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6529

مساهمون:

ص٦٥٢٩
خاطر دارم هى مىگفت اكثرهم لا يعقلون ، اكثرهم لا يشعرون ، اكثرهم كاذبون ، آخر نتيجه نداد . مدتى مخفى و مردود بود منبر رفت . حالا پيرشده و محترمتر است . از مدرسه‌ها گفت . بچه مىگويد آب مثل بره كه صدا كند درس مىخواند و صدا مىكند . مردم خنده كردند . آن‌وقت رفت توى كوك زنها كه خانمها اول جوراب سياه به‌جاى چاقچور پوشيدند ، بعد يواش‌يواش گلى شد ، زرد شد ، آبى شد ، سينه‌ها باز شد ، دستها بالا رفت طورى كه من پيرمرد هم آنها را ببينم يك چيزيم مىشود . شهر نو درست كردند . آزاد ، خواب ، راحت . مردم خيلى خنده كردند ، خصوصا از تقليد درس آقازاده .

نمايندهء علما

امروز تصويب‌نامهء مجلس در « ايران » درج بود [ كه ] يك‌نفر مميز از طرف آقايان در وزارت علوم باشد . آنچه جرايد راجع به ديانت و اسلام مىنويسند به ملاحظهء او برسد . قانون جزاى عرفى لغو [ شود ] مطابق مادهء . . . « 1 » متداعيين حق دارند از محكمه تقاضاى ارجاع شرع كنند و حكم آن حتمى الاجرا [ باشد ] تميز هم ندارد . در باب منهيات به نظميه حكم صادر شد كه به كلى جلوگيرى كند .

وعظ آقا سيد على شوشترى

تتمهء وعظ آقا سيد على - افسارى دولت و علما به سر مردم گذاشته بودند ، آزادى آن افسار را از كلهء آنها برداشته به كلهء ما گذاشت . كتابى نوشتند قانون اساسى ، هرچه راجع به شرع بود موقوف ساير مواد آن اجرا شد . چاقچورها به آسمان پريد . چراغ دم خانه‌ها گذاشتند ما فلان متاع خود را مىفروشيم . خواستند بهتر كنند بدتر كردند ، شهر نو بردند . به ما مىگويند موقع باريك است . ما باريك و پهن نمىدانيم چيست . سفيد و سياه نمىدانيم ، سياست بلد نيستيم .

حرف فكليها

يكشنبه 15 - وزرا مسجد رفتند علما خارج شدند . شب چراغان كردند . حاجى آقا جمال و جمعى از علما بازار آمدند اظهار امتنان كردند . دكاكين مسكرفروش و سيرك داشها جلوى ميدان توپخانه بسته شد ، اما مال گراند هتل باز بود . اينها چيزى نيست دوام بياورد . جز آن چند فقرهء اولى . فكليها مىگويند قرن بيستم و اقتدار علما ، اى خاك‌برسر
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6529 | قهرمان ميرزا عين السلطنه