تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6497

مساهمون:

ص٦٤٩٧
گندم‌نماهاى جوفروش ، قطاع الطريق ، چه‌وچه . بايد خواند و لذت برد كه بالاخره پرده برداشته شد و حضرات هم داخل صحنهء تياتر شدند . كار هيچ‌كسى پس از مشروطه به خوبى اينها نبود . سواى آن‌همه غارتها ، آن‌همه پول و اسلحه كه از دولتها گرفتند . پس از آن‌كه نصف مملكت ايران را خوردند ، بردند ، حكومت كردند امروز ملت بيدار هوشيار سرافتاده و تا امروز هم به اينها كسى قدرت بدگوئى نداشت . خدا مىخواهد اينها را هم مثل ساير مردمانى كه باعث اين شر و فتنه و فساد شدند مجازات بدهد ، رسوا كند ( و من يقين داشتم خواهد داد ) . مثل آنها كه ديدم و مىبينم . به‌هرحال فعلا ورد زبان فحش به خان بختيارى است . تا بعد چه شود .

ماهى صد تومان

عباس حال ندارد . از بابت خرج هم به من تلخ مىگذرد . حضرت و الا خيال ندارد از ماهى يكصد تومان علاوه بدهد و آن ، نصف مخارج مرا نمىپردازد . دليل منطقى هم دارد كه من به عماد السلطنه و افخم الدوله بيشتر نمىدهم . هرچه خود آنها مىگويند كه ما از ممر ديگر عايدى داريم ، مثلا آقا مىگويد من ماهى صد و پنجاه از ماليه مىبرم ، ملك دارم ، مىفرمايند خوب او هم بگيرد عقب كار برود . هرقدر هم بىاعتنائى مىكنم ، قهر مىكنم ، بد مىنويسم هيچ تغييرى در حالش حاصل نمىشود .

« رضا گدا » ( سردار سپه )

سه‌شنبه 28 - پريشب در ميدان مشق چراغان و آتش‌بازى و مهمانى مفصلى بود ، مردم خارج را راه نمىدادند و اين جشن براى فتح آذربايجان بود . همه گمان مىكردند خانم را هم آن شب مىبرند . بعد معلوم شد ديشب بردند بدون تفصيل و من خودم ديدم كه از خيابان جليل‌آباد يك اتومبيل عروس بود با چند درشكه . خانم قديمى گفتند خيلى فحاشى كرده و گفته است برو « رضا گدا » . من به همان چشم ترا نگاه مىكنم كه مىكردم . افاده و مالت را به اين قحبهء تازه نشان بده . من مىدانستم تو گرسنه روزى كه‌به نوا برسى اول زن خواهى گرفت .

ازدواج سردار سپه

تعريف عقدكنان را خانم سالار برايم كرد . مىگفت سيصد خانم دعوت نموده بودند و از همه اين خانمها عروس زيباتر و خوشگل‌تر بود . اركستر مفصلى بود . چند دسته مطرب بودند كه دو دسته رقاص آن خيلى جوان و خوب بود . رقاصها رخت پولك‌دوز