تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6434

مساهمون:

ص٦٤٣٤
باشند تا رئيس الوزرا و كابينه معلوم شود . گفتند يعنى امير امجد ادعاى رؤيت مىكرد كه در جريدهء « شفق سرخ » نوشته بود علت استعفا اين بوده است كه سردار سپه به مشير الدوله پيغام مىدهد مدير جريدهء « حقيقت » را تبعيد و جريده را توقيف كنيد . او مىگويد قانون مطبوعات به ملاحظهء مجلس رفته بيرون بيايد به موجب قانون عمل مىشود . مجددا پيغام مىدهد اگر نكنيد مىگويم شما را به دربار راه ندهند . فورا مشير الدوله از جاى خود برخاسته و تلگرافا استعفاى خود را به شاه مىدهد . روزنامهء « حقيقت » را چه مردم ، چه ساير جرايد به شدت تعقيب نموده‌اند . او هم تا مجالى براى خود دارد هرچه ميل دارد و جلوى قلمش مىآيد مىنويسد . ارگان بولشويك بودن او محقق است . در بالاى يكى از اوراق خود نوشته بود « تعرفهء انتخاب قوام السلطنه در خراسان از سى شاهى تا چهار قران خريدارى مىشود . » « 1 »

مقالهء روزنامه « ميهن »

جريدهء هفتگى « ميهن » به‌تاريخ غرّه رمضان صفحهء اول اين شرح را مىنويسد : آقاى مشير الدوله . يك نظرى طولانى با نهايت تعمق و تفكر به تمام اين مملكت انداخته و درست گوش بدهيد . ضمير شما به شما چه خطاب مىكند . اگر خوب گوش فرادهيد آذربايجان نالهء استغاثه‌اش دل هر قسىالقلبى را كباب مىكند . اگر خوب گوش فرادهيد . ضجهء دختران يتيم ، شيون زنهاى بىپرستار ، زارى پيران كهن‌سال ، فرياد الامان جوانان بىمددكار قطعات كردستان ايران و آذربايجان را خواهيد شنيد . اگر خوب گوش فرادهيد نفرين جوانمردان غيور آذربايجان با شهقهء دمادم مرگ از گلوى آنها بيرون مىآمد سامعهء شما را پاره مىكند . آقاى مشير الدوله ، آذربايجان مىسوزد ، گيلان دوباره تسليم انقلاب خونين مىشود ، استراباد به حال بىنظمى خود باقى است . سردار رشيد كردستانى و قاسم خان سنجابى صفحهء غرب را آتش زدند ، فارس در نتيجهء بىكفايتى نصرت السلطنه در دست دزدان و قطاع الطريق به اشارهء قوام الملك از هستى ساقط شد ( روزنامهء ديگر از هر دوى اينها به شدت تعريف مىكند ) ، يزد و كرمان عرصهء تاخت‌وتاز سوار عرب و قشقائى شده است ، اطراف كاشان و اصفهان دچار ناامنى و هرج‌ومرج است .
هامش
( 1 ) - به نظرم اين خريدارى جعلى آمد . سپس كه جرايد ديگر را قرائت نمودم ديدم حقيقت دارد . در به دو امر رأى دانه‌اى سى شاهى بود براى هركس كه بخواهند . بعد روزبه‌روز ترقى كرده به رأى يك تومان رسيده بود و نويسنده شرح داده بود مردم فقير پريشان و يك تومان عرادهء ده روز آنها را مىچرخاند . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )