نباشد . ولى اگر شما يك قطعه چوبى را بتراشيد پشت ميز وزارت خارجه نصب مىفرموديد با آقاى حكيم الملك چندان فرقى نداشت . آقاى حكيم الملك كار بلد نيست . وزارت از عهدهء او خارج است . تكليف يك مملكتى در مقابل خوبى ايشان چيست .
نير الملك در امور معارف متخصص است اما قابل وزارت نيست . اعتلاء السلطنه وزير پست و تلگراف شما به كلى نالايق [ است ] و حتى قادر نيست كه پستخانهء سبزوار را اداره نمايد . وزير فوايد عامه شما را سابقا به مردم شناسانيديم . اكنون نمىدانم كجا تشريف دارند ( كرمانشاه سر راه رفته است ) . در كفايت و علم و عمل ايشان همين بسكه يك راه ساخته و آماده را كه روسها در مقابل مليونها قتل و غارت به ملت ايران عوض دادند هنوز به اداره نمودن آن موفقيت حاصل نكردهاند .
آقاى مشير الدوله ملت ديگر حوصلهء مشاهدهء قرطاس بازيهاى معمولى اين وزارت خانهها را ندارد . ملت از عمليات يكنواخت و عقيم شانزده سالهء مشروطيت به تنگ آمده . ملت ديگر پاىبست اين وجاهتهاى دروغى و فورماليتههاى اين عناصر خوب شما نيست . اين مملكت محتاج اصلاحات است . اين مملكت محتاج رفورم است . اين مملكت محتاج علم ، محتاج پول است . اين مملكت محتاج تجارت ، محتاج امنيت است .
بالاخره محتاج رجال كافى است . ما وزير خوب يعنى حكيم الملك لازم نداريم ، ما وزير وجيه المله نمىخواهيم . ما وزير مىخواهيم كه هرروز به ما نشان بدهد كه چه كارى از پيش برده .
آقاى مشير الدوله از بس اين جملات تكرار شده است در نزد شما بىاثر [ است ] و از مندرجات معمولى جرائد مىپنداريد . از بس اين حقايق با مسائل خصوصى توأم گرديده گوش شماها را شنيدن آن عادت داده است . اما من در هرشمارهء « ميهن » بقدرى تكرار نموده و بطورى لحن خود را تغيير مىدهم كه يا شما را به كار بازداشته و يا مجبور به تخليه نمايم . آرى يا كار كنيد يا تخليه نمائيد . شيروانى
( پايان مقالهء دوم ميهن )
استعفاى مشير الدوله
خير تخليه كردند و شما را از مشقت تكرارنويسى و تغيير لحن و زحمت نجات دادند . كاش همهكس مثل مشير الدوله حرفشنو بود . از بسكه در به دو تشكيل هركابينه ما تحسين و تعريف خوانديم و آخر آن توبيخ و تكذيب خسته شديم . كى مىشود كه اين دروغ و تملقات به دو تشكيل و تكذيبات وسط و آخر انفصال متروك شود . كه ازبس