بعلاوه آتان و كلايه را هم سهساله سالى يكصدتومان اجاره بدهيد ، درحالىكه اجارهء آنجا پانصد تومان بود . من راضى نمىشدم ، بالاخره مهدى و ميرزا اسحق گفتند شما بدهيد بعد مىتوانيد بگوئيد ملك مال حضرت والاست و راضى نشد ( اسم مهدى به ميان آمد . اين هم دنبال صادق خان و آتانيها افتاد و آمد روى دستوپاى من افتاد كه از تقصير من بگذريد . بقدرى گريه و التماس كرد كه من ناچار پذيرفتم و حالا فضولباشى شده . )
اين اجارهنامچه هم نوشته شد من مهر كردم و دادم به ملا موسى . ملا موسى زوارك ماند و آن نوشتهء آتانيها را كه اين هفتنفر مهر كردند به آتان فرستاد تا سايرين هم مهر كنند . دو روز جواب نيامد و ما با نداشتن منزل متصل مشغول مهماندارى اينهمه آدم ، اسب و قاطر شديم . روز سيم كاغذى نوشته بودند كه ما راضى نمىباشيم . آن هفتنفر نوشته بودند ملا موسى خودش بيايد . ملا رفت و به من نوشت فقط سه نفر در اين ميانه اغتشاش مىكنند . كار هم بهجاى بد رسيد . لهذا اسناد شما را فرستادم و خودم هم رفتم خوشكچال و يك نوشته هم به من ملا موسى داد كه درصورتىكه قباله ابراز شود اين صلح از درجهء اعتبار ساقط است .
بستهء ساعد الدوله
در اين بين تاج الدين از شهر آمد با كاغذجات طهران و قزوين و روزنامه . تقى نوشته بود مستشار الملك و ميرزا سيف اللّه از طهران وارد شده از جانب حضرت اقدس و الا الموت مىآيند . بعد هم نوشته بود از كماندانى ( حالا قلعه بيگى مىگويند ) به آقاى رفعت السلطان اطلاع داده شده كه يكبسته امانت محتوى كاغذجات از طرف ساعد الدوله براى شاهزاده عين السلطنه رسيده قبض بدهيد و ببريد . اما تا امروز هرچه من نزد احمد خان قلعه بيگى رفتم سر پيچاند و نداده است .
در اين بين كاغذ صادق خان و ميرزا اسحق از آتان رسيد كه نوشتجات را روانه داريد به مهر برسانيم . اين دفعه من به طمع افتادم كه شايد از بستهء نوشتجات قباله مراتع آتان باشد ، چرا بىجهت آنقدر ضرر و خسارت بكشم . جواب نوشتم چون جناب مستشار از طرف حضرت اقدس و الا آمدهاند صبر كنيد وارد شود و به مشورت او امر خاتمه يابد .
آنها هم چهار روز آتان ماندند . اتفاقا برف و كولاك شديدى هم شده از آمدن مستشار مأيوس شده مراجعت نمودند تا مستشار بيايد و مجددا هم بروند . من هم ابدا حكايت اسناد را بروز ندادم از بيم آنكه مبادا قباله نباشد و اين پانزده خروار هم برهم بخورد .