شما اين مطالب را عريضه كنيد . من عريضه را براى كماندانى مىفرستم . لله مىگويد اين كه كارى نشد . اگر عريضه به كماندانى بود كه خودمان بلد بوديم . گفت پسره زيادى حرف نزن ، قانون ما اين است . باز من گفتم دزد ، غارتگر توى ده ما ريخته چه ربط به قزاق دارد .
گفت همان است كه گفتم . برويد نوبت ديگران است . ما بيرون آمديم . در صورتى كه مثل ما عارض آنجا بود . حماميها را خواست و من مىشنيدم كه گفت زير آب خزانهها را زديد .
همه ما عارضين بههم نگاه كرديم كه ما را سرگردان گذاشته و به عرض ما نمىرسد ، صحبت آب حمام مىكند .
امير مقتدر طالش
در راه شنيدم حكومت براى كار امير نصرت امروز صبح طهران رفته موثق ديوان را هم با خود برده است . خانهء نواب عاليه افطار دعوت داشتم سر افطار ميرزا على اكبر داماد رفعت السلطان گفت امير مقتدر طالشى با سه هزار نفر سوار و پياده خودش رشت رفته ملحق به ميرزا شد ( اينها از ترس خود كه مثل جهانشاه خان خفهگير نشوند مىروند آنجا ) .
شايعهء استعفاى سيد ضياء
بازگفت در شهر عصرى شهرت داشت رئيس الوزرا كنارهگيرى كرده از كنارهگيرى او تشويشى نيست جز اينكه عملياتش اسباب زحمت بعد مىشود . اگر اين عمليات از او سر نزده بود مثل ساير رئيس الوزراها مطلبى نبود و جزو مطالب عادى مملكت ما محسوب بود .
حكومت جديد : خدايار خان
پس از افطار و صرف چاى من رفتم پاى تلفن كه با حاج على اكبر صحبت بدارم . تلفن خانه جواب داد تلفن ادارهء حكومتى تعطيل شده است . تلفن اطاق حكومت را مىخواهيد بدهيم . من گفتم حكومت كه مىگويند طهران رفته . گفت حاكم جديد . با تعجب پرسيدم حاكم جديد كيست . گفت و اللّه درست نمىدانم . يك صاحبمنصب قزاق است كه غروب وارد شد . من فورا رفتم بيرون و به رفعت السلطان مژده دادم كه خيلى خوشحال شد . آنوقت رفتم اطاق اسمعيل خان كه كاغذ براى ده بنويسم . اسمعيل پس از دادن قلم و كاغذ ، من جلوى ميز نشستم كه بنويسم .