تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5856

مساهمون:

ص٥٨٥٦
ششم آن پاكت نرسيده بوده است . سه روز قبل خودم چيزى در جواب سركار نوشتم . از بابت اخبار و وقايع تازه . ديروز كابينهء وزرا رسما مشغول كار شده‌اند . تلگرافات مشاور الممالك چيست . منشور الملك چه مىگويد . سفير بلشويك مىآيد يا نه . قرارداد چه مواد تازه پيدا كرده . به اين قرارداد رفتار خواهند كرد يا نه . تماما مجهول و اميدى نداشته باشيد كه از روى يقين چيزى بدانيم . اعليحضرت جدا افتتاح مجلس را خواستار شده و متصل اين تأكيد را مىنمايند . بعضيها هم كه ضديت دارند ( و بايد گفت كه آنها سهو مىكنند ) افتتاح مجلس لازم و واجب است . ولى اگر از روى واقع انگليسها بروند براى ايران بخصوص قزوين و طهران خطراتى خواهد بود شكى نيست . روزنامه هرچه حاضر بود مىفرستم . متصل قيمت تك نمره را بالا مىبرند . حاجى سيف الدوله در ملاير دوم ماه فوت شده . امروز نهم در منزل شاهزاده عين الدوله ختم گذاشته‌اند . اما حكايت آن جوان ناكام . شرحى از رشادت و قوت قلب او نوشتم يعنى سه روز قبل . اگر پاكت نزهت هم رسيده باشد مىشود كه شرحى نوشته باشد . بهرحال فقط مباحثهء مختصرى يك ساعت و نيم از شب رفته در ميانه واقع مىشود كه پس از آن مباحثه يا كتك خوردن مىبايستى خانمهاى اندرون حضرت و الا كه واقعه را مىدانستند او را استمالت كنند . اين كار نشده و اندرون خودش مىرود . آنجا قدرى در اطاق خودش نشسته بالاخره بيرون مىآيد و با كمال قوت قلب بلكه با يك دست پرقوت حيرت‌انگيزى يك صفحه كاغذ مىنويسد . مضمون كاغذ فقط راجع است كه از چه كس طلب دارد يا به چه شخص مقروض است و اين صفحه كاغذ در سه جا ختم شده . در هر سه نقطه با كمال فصاحت و صحت امضاء مفصل خود را نموده و اين كاغذ يكى از يادگارهاى بزرگ است كه خوشبختانه به دست من افتاد و در كمال دقت حفظ كرده‌ام و از اين كاغذ برمىآيد كه دم ديگر از دنيا مىرود . ولى ابدا شكايتى از دنيا نكرده . همچنين شكايتى از اقوام . بعد كليد اطاق را پيدا كرده درب اطاق را باز مىكند داخل اطاق كوچك شده درب رو به حياط را باز مىكند و از آنجا پائين رفته برمىگردد درب اطاق اول را مثل هميشه قفل مىكند ، براى آن‌كه هركس ببيند بفهمد كه ميان اطاق كسى نيست . پس مجددا برگشته و از همان درب اطاق كوچك كه قبلا باز گذاشته داخل اطاق مىشود و همان در را چفت مىكند . جعبهء ميز كه مقفل بوده از زير با همان پنجهء پرقوت تختهء گردو را مىشكند و طپانچه را بيرون مىآورد . روى يك پاكتى در تاريكى چند سطر نوشته و بلافاصله از شقيقهء راست تير را خالى كرده دنيا را وداع مىگويد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5856 | قهرمان ميرزا عين السلطنه