تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5859

مساهمون:

ص٥٨٥٩

- 9 - اين اشعار شهرت كامل دارد نمىدانم از كيست

ز من بگو به تقى خان « 1 » آصف الدوله * جهان به كام جناب اجل عالى شد تو صدراعظم آينده‌اى ز بس دادى * قوام السلطنه نصف تو داد والى شد پنا برم به خدا از طباطبائى « 2 » كور * ز « اعتدال » به يك دفعه انقلابى شد وگر به چانهء نرمان « 3 » نه پوست ماند نه مو * ز بس كه دست همين كور دستمالى شد جزاى حسن عمل بين كه مير موسى خان * نرفته خانه نمايندهء اهالى شد من از سفيدى عمامهء ملك دانم * كه بىكلاه سرش ماند و ماست مالى شد « 4 » تو از ادارهء ماليه ماليات مخواه * كه صرف قحبگى و پاركهاى عالى شد دخانيات ز نفطى چنان گرفت آتش * كه آن اداره در و پيكرش زغالى شد خزانه رفت همه خانهء فهيم الملك * بدل به پارك و دكاكين و مبل عالى شد نصير الدوله كه سالون ضد مافوقش * هزار مرتبه پر شد زمرد و خالى شد نظام سلطان سوسيال انقلابى بود * به يك حكومت اشراف و اعتدالى شد قوام دوله از اين مكتب آمده بيرون * كه حكمران لرستان و بختيارى شد مرو فرنگ خيابان لاله‌زار بيا * كه هركه درس در او خواند پست عالى شد هر آن‌كه بىخبر از فن خايه مالى شد * دچار زندگى پست و نان خالى شد بنه بميرند آن صاحبان عزت و جاه * كه پشتشان همه از بار غم هلالى شد « 5 »
هامش
( 1 ) - شاهدى بود نزد آصف الدوله در قزوين . ( 2 ) - آقا ميرزا محمد صادق طباطبائى پسر مرحوم آقا سيد محمد كه عضو حزب اعتدالى بود . ( 3 ) - وزير مختار انگليس مستر نرمان . ( 4 ) - خليل فهيمى كه به مقام وزارت رسيد . ( 5 ) - ملك الشعرا بهار مىخواست وكيل خوار و ورامين شود و نشد مير موسى برد و مرحوم شد . اهالى طهران هر وقت دستشان از نطق ، روزنامه ، شب‌نامه كوتاه شود شعر مىگويند . همه كه بدند پس بايد جويا شد كى به عقيدهء شما مردم خوب بود يا خوب است . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )