اى امان كه از روى واقع چنان دلسوختگى برايم پيدا شده كه از شرح آن عاجزم . حال كه احوال و عادات و اخلاقش طرف گفتگو افتاده معلوم مىشود يك پهلوانى بوده در صورت طفوليت ، يك جوانمردى بوده كه در حالت بىاسبابى و عدم وسايل بر عموم بازيگرهاى ژيمناستيك و فوتبال و غيره غالب بوده . همين پسرى كه نمىشناسم با دست پرقوتش ديوار آجرى را به ضربت مشت فرو برده كه محل دستش در مدرسهء سياسى نمودار است . هرقدر بنويسم كم است ، در حالىكه قدرت نوشتن هم ندارم و هرگز اين خطاى خودم را در عدم شناسائى او فراموش نخواهم كرد . اين چند روز سواى همين ناله و زارى و غيره كارى نبود .
صحبت بولشويك و اختلافات ميان مردم و عقايد آنها هم كه در سر جاى خودش برقرار است . آنچه را كه سركار نوشته بوديد بدتر اسباب كسالت مىشد . كابينهء وزرا متصل در تزلزل و هنوز معلوم نيست چه شده يا مجلس چه خواهد شد . كى باز مىشود .
كى حرف مىزنند . آيا آمدن سفير بلشويكها راست است ؟ قرارنامه را امضاء كردهاند . آيا به اين قرارداد رفتار مىكنند يا نه ؟ تماما مجهول است و در بىتكليفى هستيم . چنانچه بوديم .
اينجا هم برف آمد و سرما بود اما البته خيلى كمتر از آنچه نوشتهايد . آن اطراف عجب هنگامهاى بوده . اما بالاخره عيد نزديك و هوا كه خوب شد چه احوالى خواهيم داشت . حكايت پالتو را به فرخ ميرزا مىگويم .
زياده زحمت است . عماد السلطنه .
- 7 - نامهء ديگر عماد السلطنه
9 جمادى الثانيه - 19 دلو
1339
فدايت شوم پاكت 16 امروز رسيد از روز حركت سركار كه 17 ماه قبل بود مستقيما كاغذى نرسيده و همين تعجب سركار را ما هم داشتيم تا بالاخره روز پنجم پاكتى كه به توسط جلال الملك مرحمت كرده بوديد رساندند . يعنى 18 روز بعد از حركت .
من مخصوصا به نزهت خانم سپردم كه اين واقعهء جانسوز را مشروحا بنويسد و همچه تصور مىكنم كه روز 28 يا 29 مىگفت مفصل نوشتم . پس چه علت داشت كه تا