وصول قواى امداديهء پىدرپى براى انگليسها و رسيدن اخبار متواتره از فتوحات متفقين در فلسطين و فرونت مغرب عثمانيها را سست نموده و قواى انگليس را طورى قدرت بخشيد كه در ظرف دو روز زمينه قدرى عوض شد كه ديگر ابدا موقعى براى برداشتن يك قدم مفيد باقى نمانده بود .
روح اين قضيه - يعنى كندى ايران درين آخرين دقيقه استفاده را رفيق ما « رعد » در سالنامهء خود به خوبى شرح داده و ما فرازهائى را كه در تشريح اين مسئله نگاشته بوديم برداشته و فقط به يك فراز كوتاهى قناعت مىنمائيم :
روزى كه فايده هست توانائى نيست و روزى كه توانائى هست فايدهها معدوم مىشوند ! . . .
روزهاى روشن را افكار تاريك اداره كرده و روزهاى تاريك را به افكار روشن حوالت مىدهيم ! . . . .
اين است كه نه از روزهاى روشن مىتوانيم استفاده نمود و نه روزهاى تاريك موقع استفاده كردن را به ما مىدهد . قضاياى اخير و پاريس و بياناتى كه ديپلوماتهاى زبردست متفقين راجعبه ايران بدبخت كرده و مىكنند اين غبنها و تيرهروزيها و خطاهاى عفونشدنى را با تمام تلخيها و سموماتى كه از كردار خود ما ايجاد شده است به گلوى ما فرود برده و به ما مىفهماند كه چقدر بدبخت بودهايم .
* * *
مجلس صلح و نماينده ايران
پيشرفت متفقين سريع و سريعتر شد . آواز صلح انفرادى بلغارستان در آفاق عالم طنينانداز گشت . متعاقب آن دعوت صلح از طرف اروپاى مركزى شنيده شد . استيمان آلمان قوىپنجه كه سيطرهء نفوذش تا ممالك غريب و دوردست عامل جنايات و حركات هولانگيز گرديده بود گوش هوادارانش را قرع سمع داده و پس از آن به تدريج عثمانى و اتريش از حوزهء عمل جنگ خارج شدند و عليرغم امتداد ايام محاربه ايام متاركه بس سريع و قريب الوقوع و بسيار كوتاه و مختصر به نظر رسيد .
كنفرانس صلح براى اوايل ماه ژانويه 1919 در پاريس تشكيل مىشد و نمايندگان دول و ملل هريك موافق آمال و زحمات خود در آن عرض گاه به ترتيب حاضر مىشدند . ملت ايران نيز كه بدون هيچ سابقهء فكرى و خدمت نمايان و عرض عرضه و لياقتى همهوقت خود را مستحق همهچيز مىداند قصد نمود كه يك هيئت به رياست يك ديپلومات مأمور اروپا نمايد .
افكار در به دو امر بهطرف ناصر الملك متوجه شد . مخصوصا عناصرى از قبيل