مستوفى الممالك و مشير الدوله با منطقهاى خود صلاحيت آقاى ناصر الملك را براى رياست مليون ايرانى در كنفرانس صلح ثابت مىنمودند . دولت نيز مخالفت نداشت و اين مسئله در ضمن مشورتهاى علنى و خصوصى تصميم شده و توسط وزيرمختار ايران در لندن به مشار اليه تلگراف شد . جواب عدم قبول رسيد و در جواب تلگراف تأكيدآميز دوم باز از قبول استنكاف ورزيد . ولى براى مشورت دادن و كمك كردن به مأمورين خود را حاضر ساخت .
بديهى است انظار همواره به رئيس هيئت اعزاميه متوجه است و در كنفرانسى كه روح آن در دست متفقين خاصه انگليس و فرانسه است خيلى بايستى دقت مىشد كه رئيس هيأت اعزاميه شخصى خوشسابقه و متين و بالنسبه به متفقين داراى معرفت و سوابق روشن بوده و به تذبذب و تغيير لون و بدى اخلاق ادارى و غيره معروف نبوده باشد .
بعضى مردم تصور مىكنند كه هرچه آنها مىخواهند بايستى همهء مردم آن را بخواهند و نمىدانند كه در عالم سياست نيز به عين مثل عوالم صورى و خصوصى دوستيهاى سطحى و دشمنيها و بدآمدنها و تقربهاى صورى با خوشآمدنها و خوش برخوردهاى سطحى يك تأثيرى در دلها نموده اثر خوب يا اثر بدى در قلوب و احساسات گذشته و همان تأثيرات رفتهرفته بزرگ شده و به مقامات و عناصر بالاتر اثر كرده و يك وقت ديده مىشود كه سوء برخورد يا يك غفلت كوچك در يك ملاقات غيررسمى باعث ايجاد مسائل بزرگ سياسى شده و تأثيرات مهمه در محافل ديپلوماسى مىبخشد . يا بالعكس يك برخورد خوش يا سلام چرب و نرم باعث بروز يك اثر پلتيكى و بيان يك عقيده سياسى مىشود .
بارى مردم ايران اين مناسبات را نمىدانند و غالبا بههمين جهات مضار بىپايانى را بهطرف خود و وطن بدبخت خود جلب مىنمايند . چنانچه در وهلهء اخير براى اينكه آخرين مشت غاصبانه « 1 » را به تهيگاه وطن فرود آورند در فرستادن نمايندهء متناسب با محيط كنفرانس غفلت نمودند .
حالا اشخاصى را كه افكار پريشان براى رياست هيأت معرفى مىنمود ذكر نمىكنيم .
نتيجه اين شد كه ناصر الملك يا اصلا و يا پس از درك تمايلات مركز حاضر نشده آقاى مشير الدوله هم كه داراى هردو وجهه بودند قبول ننموده و بالاخره امر به آقاى مشاور الممالك قرار يافته بود . ناصر الملك هم مثل اينكه احساس كرده بود كه وزير امور
هامش
( 1 ) - در اصل - قاسبانه .