تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5785

مساهمون:

ص٥٧٨٥

نقل قول فخر الملك

ممتاز السلطنه يك روز خانهء فخر الملك كه مهمان بودم مىگفت من رئيس قشون فارس بودم وقتى كه شنيدم آرميتاژ اسميت به ماليه ورود نموده جرأت نداشتم يك شاهى زير و رو كنم كه مبادا براى تفتيش بيايد مفتضح شوم ، چه رسد به اجزاء ماليه شيراز . غروب گفتند ماژر ادموند آمد . جنرال ديكسن آمده بغداد برود .

آصف الدوله حاكم

دوشنبه 26 - ديروز سردار سعيد به من گفت ساعد الدوله ديشب مخفيانه وارد خانهء امير انتصار شد . امروز من آنجا رفتم گفتند كسى خانه نيست ، اما اتومبيل را آب و آتش مىكردند كه برود طهران . من اول ماليه رفتم از آنجا حكومتى . آصف الدوله مىگفت از محترمين درجهء اول شاهزادهء شما و اميركبير و مشير الدوله ، مؤتمن الملك دستگير نشده‌اند ، باقى همه توقيف هستند .

ساعد الدوله در قزوين

منزل آمدم فورى با كرت پستال آمدن و حركت ساعد الدوله را به افخم الدوله نوشتم و به پست دادم . ظهر للهء بچه‌ها گفت خانمها را مدرسه مىبرم آژان زياد دور خانهء صارم السلطان بود . بعد شيخ ابراهيم مرا ديد گفت خبر دارى ساعد الدوله را خواستند بگيرند فرارا به خانهء صارم السلطان آمد . گويا از طرف قونسل پناه داده شده است . محقق شد ساعد الدوله قزوين است . رفعت السلطان تلگراف انحلال عدليه را نمود كه همه‌جا منحل است تا به طرز بسيار خوبى مجددا تشكيل شود . از خانهء رفعت السلطان خانهء صارم السلطان رفتم . در زدم . تا فهميد من هستم آمد دم در ، درحالىكه نان برنج دهانش پر بود كه مدتى حرف نزد تا بلع كرد . گفت ساعد الدوله اينجاست . الساعه خواهرش هم آمد ( عيال امير انتصار ) . ميل داريد داخل شويد نداريد عرضى ندارم . گفتم حقيقتا جاى داخل شدن هم هست كه دو دستى توى سرش بزنم . اما خدا بهتر از من توى سرشان زده است . آن همه خسارت كشيدند . حالا هم پدر در قزاقخانه حبس ، پسر پاريس را گذاشته توى خانهء كثيف شما متحصن . بعد گفتم رفيق موقع را غنيمت بشمر . گفت همهء اين مطالب گفتگو شده نادم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5785 | قهرمان ميرزا عين السلطنه