به اطاق شديم . شاه در صدر اطاق روى صندلى بزرگى نشسته بود . لباس شاه ساده و مشكى بود . كتابى در دست داشت . شهاب الدوله گوشهء اطاق و فخر الملك وسط اطاق روبروى شاه ايستاده بود .
انگليسى خواندن احمد شاه
معلوم شد اعليحضرت نزد شهاب الدوله تحصيل زبان انگليسى مىفرمايند . پس از تعظيم و احوالپرسى اعليحضرت خيلى به من نگاه كرده فرمودند شما خيلى لاغر شديد . افخم الدوله عرض كرد گرفتارى ، صدمات بولشويك [ ها ] لاغر نموده است . شاه فورا اين عبارت را از كتاب خواندند « هاف پاست تن »
half past ten
، « كوارتر تو نون »
quarter to noon
. شهاب الدوله ترجمه كرد .
اعتضاد السلطنه و وليعهد
در اين بين شاهزاده اعتضاد السلطنه وارد شدند . شاه خيلى با او شوخى كرد كه خيلى عجب است شما در اين شهر هستيد يا خير . چطور شد به خيال ما افتاديد . واقعا در شهر هستيد . نه ، من تصور مىكردم مسافرت رفتهايد . در جواب خيلى اظهار خجلت و شرمسارى كرد . بعد شاه اجازه داد و زمين نشست . در اين بين وليعهد وارد شد كه ماشاء اللّه بسيار رعنا و زيبا و خوشتركيب شدهاند . اعتضاد السلطنه فورا پيش پاى وليعهد برخاست . شاه صندلى به وليعهد نمود و او نشست . اعتضاد السلطنه عقبتر رفته خودش را به صندلى رساند . اما شاه تعمدا فرمودند كجا مىروى زمين بنشين . او ناچار بهجاى اول خود نشست . وليعهد از تب و كسالت خود عرض مىكرد كه چهل درجه تب بود و خيلى سخت گذشت . سه روز است بهتر شدهام .
شوخى شاه با فخر الملك
بعد شاه از حضرت و الا جويا شدند . با فخر الملك شوخى كردند و ما عرض كرديم فخر الملك باز در فكر زن گرفتن است . شاه فرمود فخر الملك طور ديگر مىگفت ( گفته بود حضرت و الا خيال دارند ) . عرض نموديم خلاف عرض كرده و به خانوادهشان معلوم شده است كه خودش در تهيه است . شاه فرمودند پس فخر الملك كارت درست شد .
شهاب الدوله عرض كرد چاكر پيغام مىكنم . مقدارى از اين صحبتها شده بود تعظيم كرده