درست مىكنند كمتر از ژاپنى نيست .
سفر طهران
سهشنبه دهم ربيع الثانى ، اول درجهء جدى - هوا كمى بهتر است . ادارهء حكومتى رفتم .
سيف السلطنه سردار پسر مرحوم سردار كل و امير موثق رئيس قزاق مقيم قزوين بودند .
مدتى صحبت شد تا نصرت الملك كار خودش را ديد و شيخ الاسلام آمد . سه ساعت به ظهر مانده سوار اتومبيل شده از باغ حكومتى خارج شديم . مدتى در خيابان شاهى جهت بليت مزر نصرت الملك معطل شديم تا از نظميه آوردند . اتومبيل حركت كرد .
مسافت كمى رفت يك مرتبه دو ژاندارم با تفنگ اتومبيل را حكم به توقف نمودند . چه چيز است ، چه خبر شده است . ما مقصر نيستيم حكم رئيس است . ما اين شوفر را به اداره ببريم ، براى چه . شوفر اداره است مىخواهد فرار كند . آنچه نصرت الملك الدرم بولدرم كرد نتيجه نداد . معلوم شد ژاندارم توى خيابان شهر و در مقابل شوفر به كلى بر خلاف فرونت جنگ و مقابل دشمن است . هرقدر آنجا جبون و ترسو هستند اينجا رشيد و متهور [ ند ] . ناچار رفتيم ژاندارمرى . نايب كشيك آمد كه تا اسبابهاى اتومبيل خانه را تحويل ندهد نبايد برود . شوفر مىگفت يك اتومبيل شكسته اداره دارد با دو سه لاستيك پارهپاره . چهار ماه هم هست مواجب من نرسيده . حالا مىخواهند براى خوردن مواجب يك مقدار اسبابى گردن من بگذارند . نصرة الملك خودش رفت و قرارداد يك نفر ارمنى ديگر بهجاى شوفر بيايد اسباب را تحويل بدهد . همين كار را كرديم . ظهر از دروازهء طهران خارج شديم .
شيخ الاسلام سواى قبا ، كلجه ، سردارى ، عبا ، يك خرقهء خزترمهء ناقلائى هم پوشيده بود . قطور هم هست و به كلى جاى ما را تنگ كرده و فشار سختى به ما وارد مىشد .
خيلى با او شوخى كرديم و خرقهء خز اسباب صحبت و خنده شده بود تا طهران . ناهار مختصرى در ينگى امام خورديم . راه برف و يخ داشت . شوفر اطمينان مىداد كه به طهران خواهيم رسيد . از كرج به آن سمت برف هى كم شد و نزديك طهران برف نبود .
ورود به طهران
يك ساعت از شب رفته وارد شديم . من خواستم همان خيابان اميريه خانهء شعاع الدين ميرزا مانده صبح را خانهء حضرت و الا بروم تاريك بود درب خانه را گم كردم .
با آنكه دو مرتبه اتومبيل بالا و پائين رفت بالاخره منصرف شده در كوچهء كربلائى عباسعلى نصرة الملك به خانهء خودش رفت . در كوچهء قاپچىباشى شيخ الاسلام پياده