تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5754

مساهمون:

ص٥٧٥٤
عباس - عين السلطنه - آقاى صارم السلطان ( قزوين تابستان ) شد . من رفتم تا ميدان توپخانه ، آنجا درشكه گرفته اتومبيل را مرخص كردم . دو ساعت از شب رفته وارد منزل حضرت اقدس و الا شدم . همه از ورود ناگهانى من متعجب شدند . خدمت حضرت و الا شرفياب شده بعد اطاق مهرانگيز خانم آمدم . همه جمع شدند . شام خورده و استراحت نمودم . جان‌جان به حمد اللّه سلامت و خيلى بامزه شده است .

عز الدين كاظمى

جمعه 13 - اقوام و دوستان ديدن مىكنند . نزهت از خانهء آقا آمد . گفتم تا هستم باشد . قمر الدوله تازه پسرى زائيده ناصر نام گذاشته‌اند . خودش و بچه‌هايش سلامت هستند . ليكن به واسطهء ضبط دارائى برادران گنجه‌اى كارشان خوب نيست . آقا محمّد جواد از آن دماغ و هارت و هورت به كلى افتاده . عين الملوك با پسرش عز الدين « 1 » آمد . پسرش خيلى شيرين و قشنگ است . نسبتا كار شوهرش بد نيست ، بىدماغ نبود .
هامش
( 1 ) - آقاى دكتر عز الدين كاظمى از اعضاى وزارت امور خارجه بوده است . ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5754 | قهرمان ميرزا عين السلطنه