تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5749

مساهمون:

ص٥٧٤٩
را كرد . هرچه خوب بود را نديد ، بدها را نگاه داشتيد . بالاخره تهيهء كشتن مرا مىديد . من البته مىرفتم به‌جاى خود . من بد كردم رفتم . آنها كه ماندند چرا آن قسم كشتيد . بعد اسم يكان‌يكان را مىبرد و باز مىنويسد هر مملكتى يك قسم مزاج دارد . ما در ايران نمىبايست آنطور حركت و رفتار كنيم كه روسيه كرد . آن همه مال گيلانى چه شد . اين مردم را چرا اين قسم متفرق كرديد . مگر مىتوان به ايرانى گفت روزى يك تكه نان بگير . اين جمع‌آورى ارزاق چه بود . طريقهء انقلاب در ايران اين نبود . من زمينهء خوبى تهيه نموده بودم . نبض ايرانى به دست من افتاده بود . شما نفهميديد . طورى كرديد كه ديگر اسم انقلاب نزد ايرانى نمىتوان برد . حالا هم من اينجا نشسته‌ام خيلى از شما بهتر كار مىكنم . هروقت پرده از كارها بالا رفت به شما ثابت مىكنم . حالا هم مىگوئيد بيايم . به چه اطمينان مىگوئيد سويت روس همه‌قسم همراه است . به من معلوم كنيد بدانم . اينها حرف است يا روى كاغذ آمده . مواد آن چيست ، ضامن آن كيست . امروز ما و شما با دولت انگليس جنگ مىكنيم ، نه ايران . كارى كرديد كه ايرانى به آغوش ديگرى افتاد .

فوت آقا جمال قزوينى

جمعه 29 ع 1 ، 18 قوس ، 25 نوامبر - حجة الاسلام آقاى آقا سيد جمال الدين قزوينى به رحمت ايزدى پيوست . چهارشنبهء گذشته در مسجد جامع ختم گذاشتند . تمام مردم قزوين بودند . حكومت ختم را برچيد . مرد نيكى ، آقاى محترمى بود ، زاهد ، عابد ، دوست ، رفيق ، رحمة اللّه عليه . در الموت جزئى ملكى داشت . با من از قديم نهايت مهر و محبت را داشت . در دوستى و قول خود ثابت بود كه من در عمر خودم چنين شخص ثابت‌قدمى نديده بودم . شصت و هفت سال داشت . دو پسر دارد كه دومى در عتبات درس مىدهد . احتمال مىرود جاى پدر را بگيرد . مردم قزوين به آقاى مرحوم عقيده داشتند .

فوت فخر الاسلام شهيدى

در اين مجلس ختم خبر آوردند كه فخر الاسلام شهيدى وفات كرد . يكى از بهترين مصدّق و خبره‌هاى اين شهر بود كه از همه املاك و دعاوى و از تمام حدود و ثغور املاك اينجا بصيرت كامل داشت . براى هر تصديق ، هر نزاع ، هر حدود ، هر ملكى وجودش لازم و نافع بود . مرحوم مشار اليه هفتاد سال متجاوز داشت ، اما دل‌زنده و خوش‌صحبت و بشاش و شوخ بود . مرحوم فخر برادرزادهء قرة العين معروفه بود ، رحمة اللّه عليه . پسرش
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5749 | قهرمان ميرزا عين السلطنه