مهلت مىدهيد ، گفت البته . گفتم ممكن است به هيچ قسم اين مطالب سر نگيرد و برويد .
گفت آن هم خيلى طول دارد ، شما فعلا راحت باشيد . بعد صحبتهاى متفرقه شد بيشتر از انتخابات و وكلا . من ترتيب انتخابات كردستان را برايش حكايت كردم . خيلى اسباب تفريح شد . از آنجا خيابان گردش رفتم . ماژور مسعود خان را ملاقات نمودم .
اخبار دادن از حركات بلشويكى
اينجا لازم است شرحى كه فراموش شده بنويسم . كلنل اسمايث از من خواهش كرد واقعات و اخبارى كه در تنكابون ، رودبار و الموت روى مىدهد به مشار اليه راپرت بدهم ، اعم از راست يا دروغ ، اهم يا عادى . من گفتم اولا اين مسئله مصارف دارد . بايد چند نفر آدم گرفت . ثانيا من فقط از نقطهنظر ضديت با بولشويك كه با كيش و آئين و همه چيز من مخالف است به عهده مىگيرم . ثالثا ضامن اين راپرتها نمىشوم . گفت ما هم از همان نقطهنظر ضد بولشويكى است كه به شما تكليف مىكنيم ، ضمانت هم نكنيد ، مصارف هم مىدهيم .
من ميرزا حسين را براى اين كار انتخاب كردم و به او نوشتم دو سه نفر قاصد هم بگيرد و هر هفته اخبارات رشت و تنكابون و غيره را بدهد . اولين راپرت هم كه رسيد و من براى كلنل فرستادم همان مطالب شفاهى را نوشتم كه اگر جائى ابراز كند من متهم به خبرنگارى انگليسها نشوم ، آن هم در سن پيرى .
ماژور مسعود خان
مسعود خان امروز كه با من بناى صحبت را گذاشت اصرار داشت كه من هر خبرى مىشنوم به آنها بدهم و مىگفت چون امروز فرونت به دست انگليسها افتاده ايرانيهاى معترض بيشتر انتريگ مىكنند . من كه هيچ از خيالات و توطئهء آنها مسبوق نبودم و نمىدانستم چه در نظر دارند و چه در سر دارند گفتم خيلى شما را امروز شايق به كسب اطلاعات مىبينم . گفت لازم داريم ، گفتم عذر مىخواهم من راپرتچى و جاسوس كسى نمىشوم . آن مطالبى را هم كه راپرت دادم تمام از نقطهءنظر بولشويكى بود . حالا كه مطالب و اخبارات خارج از آن مسئله را هم مىخواهيد خيلى آدم در اين شهر هست رجوع كنيد . شأن من اجل از جاسوسى است و به خشم از او جدا شدم . الكلام يجرّ الكلام حالا كه مطلب به اينجا رسيد خوب است تا خاتمهء آن نوشته شود .