سانسور است . اينها را مكاريها و آنهائى كه گريختهاند مىگويند و اغلب بهطور حتم و يقين است . خدا شرّ اين كوچك خان را دفع كند كه بسى كارها با ايران و ايرانى دارد .
وضع گيلان - ورود عماد السلطنه
يكشنبه 25 - در روز بيست و سيم جوزا عصر بود و من خانهء رفعت السلطان بودم ، آقا برار آمد گفت آقاى عماد السلطنه و انوشيروان ميرزا تشريف آوردند . به سرعت منزل رفتم و از ديدار آقايان بسيار خوشحال . آقاى عماد السلطنه هنگام ورود بولشويكها انزلى بودند . فرمودند كه گفتند پس از ورود اينها راه باز مىشود . دو سه روز در يك خانه توقف كردم ديدم خر تو خر است رفتم رشت . آنجا هم سگ صاحب خود را نمىشناخت . اين بود از عزيمت اروپا با كمال اندوه منصرف شدم . از راه معمولى هم خواستم مراجعت كنم مسدود بود و نمىگذاشتند كسى برود . ناچار محرمانه دو رأس قاطر كرايه كرده به لاهيجان آمدم . آنجا على احمد الموتى ما را شناخت . من ترسيدم دستهگلى به آب بدهد گفتم همراه ما بيا . گفت قدرى مقروضم فورا قرض را دادم و از ترس آنكه مرا معرفى كند تا اينجا همراه آوردم . پس از حركت من بولشويك وارد لاهيجان شد . به هزار زحمت ترتيب مسافرت خود را دادم و تهيه ديدم . خدا نخواست . من بروم طهران ديگر مشكل است مجددا بتوانم حركت كنم .
سرپرسى كاكس - عزيمت نوشيروان ميرزا
نوشيروان ميرزا با مستر كوكس وزيرمختار ايران كه اينك به فرمانفرمائى بين النهرين عازم است آمده صبح ساعت ده بايد برود . شب نواب عاليه هم آمد و به صحبت گذشت . صبح به اتفاق نوشيروان ميرزا خانهء جنرال رفتم كه سرپرسى كوكس آنجا بود . دو اتومبيل حاضر بود و كوكس با خانمش توى يكى نشسته بود و مصمم حركت . معلوم شد ما قدرى دير كرديم . فورا ماژر ادموند رسيد و به كوكس گفت و سرش را از توى اتومبيل بيرون آورد و دست خود را دراز كرد . من جلو رفته با خودش و خانم دست دادم . گفت دير كرديد اتومبيلها رفتند . اين هم حسن اتفاق شد كه يكى مانده است . زود سوار شدند .
فورى نوشيروان را توى اتومبيل انداختم رويش را بوسيدم و از درب عمارت بيرون رفتند . اگر سه دقيقه ديرتر رسيده بودم به كلى نوشيروان مانده بود . ديگر مشكل بود بتواند برود . اما بىبرگ و نوا رفت . نه پول سفيد داشت ، نه روانداز ، نه چيزى ، حتى يك ظرف آبخورى . خيلى بد او را حركت داده بودند . زبان نمىداند ، رفيق ايرانى ندارد .
بچه است چه قسم تا لندن برود نمىدانم . هرچه بود رفت و از اين محيط پربلا خارج شد .