چهل ستون رفتيم . توى ايوان نشستيم . چيزى نگذشت آمدند كه اعليحضرت احضار فرمودهاند . اغلب اعيان رفته بودند . فقط من ، امير انتصار ، رفعت السلطان و دو نفر ديگر رفتيم . بين راه آصف الدوله هم رسيد . سر پلهء عمارت شهاب الدوله ايستاده بود . رفت عرض كرد داخل اطاق بزرگ شديم . شاه در بالكن نشسته بودند جلو رفتيم . آصف الدوله وارد بالكن شد با من . اين چند نفر جلو در ايستادند . نظام السلطان معرفى كرد . شاه « پاردسوى » « 1 » كتان سفيد پوشيده بودند . دستكش جير سفيد به دست نموده بودند .
جيقهء شاه الماس درياى نور بود . خيلى نحيف ، خيلى لاغر و كوچك شده بودند . اقلا نصف هنگام رفتن . نصف لاغرى به واسطهء رژيم اطباء نصف به واسطهء ناخوشى در بغداد حاصل شده بود . طورىكه به زيارت سامره مشرف نشدند .
احوالپرسى شاه از من
شاه با آصف الدوله صحبت فرمود كه خوب سفرى رفتم ، خصوصا زيارت عتبات .
ليكن گرماى بين النهرين خيلىخيلى اشتداد داشت و به من صدمه زد . اطاق من پنجاه و سه درجه بود . بعد رو به من كردند چه مىكنيد ؟ دعا به وجود مبارك . الموت نرفتى ، آنجا چه قسم است ؟ خير مفسد و محرك نمىگذارد . خير برو مطلبى نيست . حال شاهزاده چطور است ؟ دستش درد مىكند . اوهاوه . بعد قدرى صحبت با شهاب الدوله فرمودند . ما تعظيم كرده بيرون آمديم .
پذيرائى خزعل ( نقل از افخم الدوله )
مغرب بود من روزه بودم منزل رفتم . حاجى افخم الدوله منزل بود . صحبت از مسافرت كرد كه هوائى بىنهايت گرم بود و ما تا محمره رفتيم . شيخ خزعل سردار ارفع پذيرائى بىنظيرى نمود . روز ورود شاه تمام اعراب و مشايخ آنها حاضر بودند . آنچه در كشتيها و كرجيها جا گرفت سوار شده دو صفه توى شط كارون لنگر انداختند . تتمهء اعراب در ساحل و تا چشم كار مىكرد ايستاده بودند . از لب دريا تا عمارت شيخ تمام زمين را طاقه شال زرى ، اطلس فرش نموده بودند . نظام شيخ از توپخانه و سواره و پياده تمام با البسهء ممتاز انگليسى و اسلحهء بسيار خوب صف كشيده بودند . دو دسته موزيك شيخ در دريا و خشكى مترنم بودند . به اين طمطراق اعليحضرت پياده شدند كه صداى هلهلهء اعراب از دريا و خشكى تا چند فرسنگ مىرفت . يكصد و ده تير از خشكى و
هامش
( 1 ) - پاردوسو - لباسى كه روى لباسهاى ديگر مىپوشندPardessus