چهار عرابه توپ هجده پوند صحرائى و رستهء سوارهنظام بود . ما كه همچو مشقى ، همچو حركات نظامى نديده بوديم . واقعا محير العقول بود . توپ به آن بزرگى با هشت اسب اين قسم حركات كند ، پيچ بخورد ، كج برود ، راست برود . با سوار نظام اينطور مشق كنند . يك مشق غريب آنها اين بود كه اين دو دسته سوار از دو طرف ميدان شمشيركش و چهار نعل بهسمت هم تاخت كرده و از هم مىگذشتند بدون آنكه ركاب يك نفر به ديگرى بخورد ، چه رسد به اسب و آدم . مشق اينها درست به رقص دو دسته رقاص مىماند كه باكمال مهارت رقص كنند . يك قرقره را انسان با دست خود نمىتوانست اين قسم حركت بدهد كه اينها اين توپ را مىدادند . همه مات و متحير ماندند .
نظام السلطان و ماژر ادموند به ملاقات امير نصرت رفتهاند بايد ملاقات پلتيكى باشد ، و الا قرار بود ما هم همراه باشيم .
الموتيها و توسل به هنديها
الموتيها يك دسته زن به شهر آوردهاند . شنيدم پس از آنكه همهكس به آنها تف و لعنت فرستاد جلوى پيغمبريه دوچرخههاى هنديها را گرفته ، دست گردن قاطرها انداخته استرحام مىنمودند . هزار حقه و نيرنگ براى خوردن مال ما روى كار مىآورند . تمام را اين آخوندها ياد مىدهند . اگر آنها بگذارند صدا از احدى درنمىآيد .
سيل الموت
شنبه 29 رجب - بارانهاى نافع مىآيد . الموت برف آمد و بعد مبدل به سيل شده است . كاش يك مرتبه سيل مىبرد ما از دست آن خلاص مىشديم . تمام تقصير حضرت والاست . اگر او گذاشته بود و طمع معادن خيالى آنجا گذاشته بود حالا هزار مرتبه خلاص شده بوديم و با هيچكس كارى نداشتيم .
اعلاميهء وثوق الدوله
رئيس الوزرا بيانيه منتشر نمودهاند « 1 » كه مردم ، قبل از آنكه مجلس افتتاح شود و قرارداد و پلتيك مرا رد يا قبول نمايد چرا به من حمله مىآوريد . پس حوصله كنيد و
هامش
( 1 ) - متن آن از روى روزنامهء رعد كه لاى دفتر روزنامه گذاشته شده است در پايان اين جلد به عنوان ضميمه چاپ شد .