معقولى است ، خيلى مؤدب . لباس غريب ، وضع زندگانى غريبى دارد با اين همه مال .
الموت
قاصدى از الموت آمده نوشته بودند شب پنجم ماه ولى آقا و محمّد على خان قاتل رضا و دو نفر ديگر نصف شب بالاروچ رفته ملا حسن بيچاره را از خواب كشيده مىبرند .
پس از كتك مبلغى قريب دويست تومان از او گرفته خرجى راه نموده فرار مىكنند .
حسن خان اداره را به تقى خان سپرده خودش دنبال آنها مىرود تا وسط راه تنكابون . بعد مأيوس مىشود . در مراجعت با صدمهء زياد كه به نور محمّد قهوهچى مىزند بستهء اسناد ولى آقا را از او مىگيرد و همراه مىآورد . امروز پاكت بزرگى از حسن خان رسيد . قاصد مىگفت حسن خان ميرزا مسيح و چند نفر را گرفت . وركيها اجماعا هجوم به اداره آوردند . حسن خان مزر خالى كرد . آدمهاى مرا تفنگ داد . بالاخره حبسىها را مرخص كرد . اما چند نفر ديگر را گرفت و چوب بسيار زد .
تقصيرات جلال
كاغذ را به ادارهء ژاندارمرى رساندم . معلوم شد شكايت كرده و كمك خواسته تا تمام را سياست كند . يك قاطر مرا طالقان ژاندارم گرفته آوردند . اما مال خود من نبود . گفتند به حكم ژاندارمرى برداريد . مال من خيلى از اين بهتر بود . دو مقابل اين قاطر قيمت داشت ، تا برسيم به يكى ديگر . بعضى اسناد كه تقصيرات جلال را مدلل مىدارد از ادارهء حكومتى گرفته روانهء طهران نمودم . آقاى حكمران دو مرتبه ملاقات شدند . معلوم است با سابقهء دوستى و آشنائى كه داريم همه قسم اظهار مهر و محبت دارند .
شكايت عز الدوله از وثوق الدوله
جمعه 19 - ساعد الدوله شب پانزدهم وارد شد با حشمت بختيارى و صبح بهسمت بغداد رفت . رئيس الوزرا گله از كاغذهاى حضرت و الا نموده بودند كه متصل به شاه و سفارت انگليس از من شكايت مىكند . موقع تعقيب ساعد الدوله نرسيده است ، من احقاق حق مىكنم ( چه وقت ؟ آخر الزمان ) . « 1 »
هامش
( 1 ) - درين صفحه از دفتر ، قطعه شعرى كه عز الدوله دربارهء الموت سروده و به خط خود نوشته است الصاق شده است . عكس آن در صفحهء بعد به چاپ مىرسد .