تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5555

مساهمون:

ص٥٥٥٥
مىرسند . درشكه و آن‌دو نفر را حكم مىكنند به يك‌طرف رفته دمر بخوابند . بعد يهودى را گرفته كنار جاده مىبرند . يهودى به رضا جواهرات را نمىدهد . فورا با يك گلوله هلاكش نموده جواهرات را برداشته مىروند . ميرزا على خان كه در درشكهء ديگر و جلوتر بوده با آقا غلامحسين تاجر تمام را مواظب اطراف بوده تا صداى تير بلند مىشود . سپس ساكت مىشود و به شهر وارد شده . دو ساعت بعد مجددا حركت مىكند ، قضيه كشف شد . اما نه يهودى كسى را داشت دنبال و حمايت كند ، نه حكومت و نظميه قدرت تعقيب . گفتند همان‌وقت كه من ميرزا على خان را در گدوك ديدم به‌همين جهت از آشنستان خارج شده بود كه پىگم كند . بعد هم گفتند بعضى از جواهرات را كه قسمت ميرزا على خان شده بود در ترك خود و توى خورجين داشت ، دو نفر از همان سوارهائى كه مرتكب شده و همراه بودند شب در بادشت اسب و خورجين را برداشته فرار مىكنند .

سرقت پست

مسئلهء ديگر كه آنقدر شهرت ندارد سرقت پست است كه در نزديك شريف‌آباد آدمهاى او زده مبلغى اسكناس و پول امانت را سرقت [ مىكنند ] و تحويل آقا مىدهند . همه اينها را رئيس الوزرا مىداند و ابدا اقدام نكرد . من دوسيهء حكومتى را مبلغى تقديم دادم و سواد گرفتم براى سنديت خودم . با نهايت همراهى كه مدحت السلطنه با سپهسالار داشت كتمان نكرده همهء واقعه را تلگرافا راپرت داده اما هيچ اقدامى نشد . دولت به دست خود هرزه و اشرار زياد مىكند . شنبه 25 رجب - آقا مير هادى كه آتانك نزد امير اسعد بود آمد كاغذى براى من داشت كه پس حاج نديم‌باشى را فورا روانه كنيد و خودتان متعاقب او بيائيد . قسمهاى زياد پول ندارم تقديم كنم ، شما پس مال را براى چه روز مىخواهيد . داريد خرج كنيد ، ملك و آبروى خود را نگاه داريد . مير هادى هم خيلى اصرار داشت و مىگفت امير با صد سوار رفت شما هم موقع است برويد كه من نه پول دارم ، نه اسلحه ، نه غيرت .

بىاعتبارى به حرف امير اسعد

حرفهاى امير اسعد اعتبار ندارد ، من مكرر تجربه نموده‌ام ، حالا هم مرا مىخواهد سنگ روى يخ كند ، او اگر راست مىگفت آن همه دختر من به او نوشت كمك مىكرد ، وساطت مىنمود ، اقلا چهار كلمه به ولى آقا و مهدى و جلال پيغام مىداد آن‌قدر هرزگى نكنند . به خداى واحد اگر دو نفر آدم مىفرستاد ، يا پيغاما تهديد مىكرد اينها قادر نبودند
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5555 | قهرمان ميرزا عين السلطنه