هيچ به روى او نياوردم .
خيالات ساعد الدوله
على مردان خان حكومت نظامى خود را مداومت مىدهد . دو هزار و ششصد تومان به شكرانهء آنكه ساعد الدوله املاك را به رعايا بخشيده تقديمى حواله نمودهاند و مشغول جمعآورى هستند . هر آبادى دو نفر الى سه نفر سرباز بايد بدهد كه تجهيزات ساعد الدوله كامل شود . جلوى عمارت على محمّد اسباب ژيمناستيك گذاشته سرباز مشق مىدهند ، سرود مىخوانند . ساعد الدوله خيال سلطنت دارد . خيلى از رعايا به زيارت مشهد مقدس فرار كردند .
نامه به سپهسالار
سپهسالار كاغذى به احياء السلطنه طبيب نوشته بود به اسعد الحكما دعا برسان ، كار الموت را بايد با شاهزاده انجام بدهد ، البته البته . آمد به من گفت . گفتم خود . . . بود صورت نداد ، تو چه كارهاى . گفت نمىدانم به چه مناسبت به من اينطور نوشته ، به من چه ربط دارد .
پس از قرائت اين كاغذ كارتپستالى به سپهسالار نوشتم كه رفع ظلم پسرت را از من نكردى باكمال وقاحت رفتى ، ديگر اين خورده فرمايشات لازم نيست . من هم مىروم پيش آن خدائى كه قاهر و قهار است و على كالجى ( سالار فاتح ) را بر تو مسلط كرده كه سالى يك مرتبه هرچه دارى مىبرد .
جنگ در الموت
شب دوشنبه 20 رجب - از ديروز صبح شهرت نمود كه ساعد الدوله يك عده سوار و پياده به الموت فرستاده . از ساخلوى الموت هم جمعى به آنها ملحق شده [ اند . ] طورى حركت نمودند كه دو ساعت به صبح مانده وارد اوان [ شدند ] كه فعلا كسان امير اسعد به رياست سالار سعيد آنجا توقف داشتند و لدى الورد دور عمارت منتظم الملك را گرفته شليك مىكنند . سالار سعيد از ترس مخفى مىشود ، ليكن چند نفر از نوكرهاى امير درصدد ممانعت برآمده [ اند ] و جنگ مىكنند . دو ساعت از روز گذشته كسان ساعد الدوله شكست خورده دو نفر مقتول و هفت هشت نفر اسير مىدهند . در اين بين مه مىآيد . در پناه مه تتمه بهسمت الموت فرار مىكنند . بعد سالار سعيد از پناهگاه خود بيرون آمده مطالب را با رجزخوانى بسيار به شهر و آتانك مىنويسد و استمداد مىطلبد .