نامه به نصير الدوله
يك كاغذ هم به نصير الدوله نوشتم كه اگر من برادرزن يك نفر پيشخدمت رئيس الوزرا بودم از من حمايت زياده از تو مىكرد كه همين سمت را سواى عضويت كابينه با رئيس الوزرا داريد . جواب نصرت الدوله آمد كه به حمد اللّه مأمور معلوم شد و رفع تمام تعديات مىشود .
نصير الدوله هيچ جواب نداد . همشيرهء نصير الدوله عيال وثوق الدوله آنوقتها كه شوهرش نامى و شئوناتى نداشت با من كمال محبت را داشت . اغلب در خانهء همشيره او را ملاقات مىكردم . نزد من مىنشست و صحبت مىكرد و مخصوصا با من مهر داشت .
چون يك وقتى هم مىخواستند برايم بگيرند . به او هم كاغذ دو دفعه يكى در طهران يكى از قزوين نوشتم . خانم خيلى بيشتر از برادرش همراهى نموده بود . بارى من كه از هستى ساقط شدم و به ساعد الدوله هم گمان مىكنم چيزى كه قابل باشد وصلت نداده باشد .
دو بازوى كوچك خان
حاجى احمد و دكتر حشمت دو بازوى [ ميرزا ] كوچك خان تسليم شدند . ميرزا كوچك با پانصد نفر عقب نشست و تسليم نشده . امروز همه صحبت حكايت رشت است .
مهمانى رفعت السلطان - نديمباشى سيصد تومان گرفت
جمعه 17 رجب - رفعت السلطان سالى يك مهمانى به اجزاء عدليه مىدهد . امروز نوبهء آن رسيده بود . با حاج نديمباشى خيلى صحبت شد . قدرى او را ترسانده بودند .
مىگفت اول ژاندارم بفرستم بعد خودم بروم . بعد اوضاع پول به ميان آمد كه دولت فوق العاده نداده ، شما بايد بدهيد . با هزار چون و چرا و خصوصيتهاى سابقه سيصد تومان دادم و قبول كرد كه انشاء اللّه برود ، بعد اگر كارى صورت گرفت او را راضى نمايم .
خيال اسعد الحكماء
اسعد الحكما دست و پا افتاده مبادا رعيت نادان كارى كند كه گردن آنها خراب شود .
لذا عنايت بالاروچى [ را ] كه آمده بود با دستورات روانه كرد . من تاكنون از رعايا شكوه و تظلمى نكردهام ، در صورتى كه همه را آنها به سرم آوردند . حتى ميرزا اسحق شهر آمد