تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5551

مساهمون:

ص٥٥٥١
كرده . حاج نديم‌باشى رئيس عدليه را مأمور نمودند برود تحقيقات كند . غروب در خيابان آقاى حاج نديم‌باشى ملاقات شد . گفتند حكمى آمده كه من با عده‌اى ژاندارم بروم به الموت . مفاد حكم چنين بود كه شما برويد الموت رسيدگى كنيد كه ساعد الدوله باعث اين كارها شده يا ساعد الدوله از رعاياى آنجا كمك نموده و خود رعيت باعث شده است . عده‌اى ژاندارم هم حكم شد به معيت شما باشد . در صورتى كه كفايت نكند هرقدر لازم است ببريد . رئيس الوزراء عمدا سهو مىكند و به همان علت كه من بدوا نزد او نرفتم همراهى ندارد . تاحال آدم فرستاده بود دروغ شد . حالا هم اين قسم حكم مىنويسد .

مشخصات نديم‌باشى

حاج نديم‌باشى مدتى است قزوين است ، از وقايع مستحضر است . در سفر فارس با نظام الملك بود . اسمش ميرزا آقاست . نظام الملك لقب نديم‌باشى به وى داد و همان لقب امروز رسميت پيدا نموده . اهل تربت حيدريه است . باكمال بود ، خط خوبى داشت ، شعر مىگفت ، در اعياد خطبه مىخواند . اهل شب بود و بسيار مسكر مىخورد ، با خانمهاى شيراز سروكار داشت . بعد اروپا رفت سياحت نمود . داغ‌دلى از مسكر و خانم گرفت . اينك مدتى است در عدليه مستخدم است و امروز رئيس عدليهء قزوين . دستش رعشه گرفته ديگر خوب نمىنويسد . مأمور خوبى است . تا خدا چه خواسته باشد .

مشروحهء عدليه

سه‌شنبه 14 - وزارت عدليه شرحى نوشته بود . سواد كاغذ رئيس الوزرا جوف كاغذ بود كه كاغذ حاج افخم الدوله را خواندم . خودش را هم ديروز ملاقات كردم . نديم‌باشى اگر همان خراسانى است كه او را مىشناسم آدم خوبى است . برود و رسيدگى كند رفع ظلم از شاهزاده بشود . افخم الدوله هم شرحى نوشته بود و سواد احكام را روانه نموده بود .

نامه به صارم الدوله و نصرة الدوله

من دو كاغذ يكى به صارم الدوله ، ديگرى به نصرت الدوله نوشته بودم كه اين تعدى و غارت اگر به يك نفر خوانين بختيارى و كلهر شده بود و دو نفر از خوانين آن ئيل در كابينه وزير بودند مىديديد به روز ساعد الدوله چى مىآوردند ، اما شما نشسته و تماشا مىكنيد و هيچ كمك و همراهى با من نكرديد ، تا اين قسم به سرم آمد .