پرش به محتوای اصلی

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحه 5549

پدیدآورندگان:

ص۵۵۴۹

طهران رفتن خبط بود

من ابله بودم كه او را مرد حساب نمودم . من احمق بودم كه به‌جاى مراجعت به الموت ، طهران و خانهء او رفتم و خودم را خانه‌خراب و لاشىء محض نمودم . اگر به من حقيقت را نوشته بودند شايد طهران نمىرفتم ، اما ننوشته بودند و آن‌طور كه نوشته بودند من گفتم ديگر هيچ ندارم و ديوانه‌وار حركت نمودم . شتاب و عجله در شريعت ما كه نهى شده براى همين است . قضا واقع شده بود ، چشم كور و گوش كر مىشود . رفتن طهران من خبط بود ، خبط بود . مىبايست فورى مراجعت به خانهء خودم كنم و نگذارم احدى بيايد . اين روباهها جرأت نداشتند . من ميرزا جعفر و شيخ ابراهيم نبودم . هركس روزنامه‌هاى مرا اگر به دست آمد و تا اينجا خواند مىداند كه ده مرتبه از اين قضايا براى من واقع شد و رفع نمودم . من بودم ولى آقا جرأت آمدن را نداشت . مىآمد هم مثل آن دفعه‌ها بود كه با عمويش مىآمد . قلعهء به آن محكمى ، تفنگ و فشنگ ، چطور وارد مىشد . مگر من شيخ بودم كه فريب آمدن تقى را بخورم و در را باز كنم . آمد آمده باشد . كشته شد كشته شده باشد . به خداى لا شريك له تا يك فشنگ داشتم جنگ مىكردم . اما در موقع آمدن ساعد الدوله اين تصور را نمىكردم و اگر مايل بودند دست‌بسته گير مىكردم . به‌هرحال شدنى مىشود و شد . رجزهاى من هم ديگر موقع ندارد . خداوند بزرگ است . شنبه چهارم رجب المرجب - از پنجشنبهء گذشته گفتند جنگ رشت شروع شده است . آيروپلنهاى انگليس دخالت دارند . اگر انگليس همراه باشد فتح با ما خواهد بود . محل ميرزا سخت است .

عادات سپهسالار

زن سردار همشيره را ديده بود حكايتها از سپهسالار نموده بود . گفته بود شبانه‌روزى بيست و چهار من تبريز برنج طبخ مىكرديم . صبح « ناهار قليان » « 1 » به چه تفصيل ، عصر عصرانه به چه دستور ، شيرينى چه قسم . حتى نصف شب شيرينى و شير و گلابى و سيب بايد بالاى سرش باشد . دم‌به‌دم كه بيدار مىشود بخورد . شب چهارشنبه سورى پنج من شاه آجيل صرف شد . بوته آتش زده مثل بچه‌ها بالاى آن مىپريد . پنجاه تومان قيمت هفت سين شب عيد او شد . درست روزى دويست تومان خرج كرديم . سر آخر سردار سياهه بدهد او هم نداد رفت . صد تومان به ميرزاى سردار داد و سيصد تومان به
پاورقی
( 1 ) - ناهار قليان اصطلاحى بود براى صبحانه .