تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5472

مساهمون:

ص٥٤٧٢
تلگراف رويتر را داد من بخوانم . خنده كرد گفت شعر مشديهاى طهران يادم آمد حفظ كنيد و خواند . اين بود .
اسير ضربت توپ كروپ آلمانى * كمينه خواهر بلژيك و صرب و رومانى
رسيديم به پل يارفى ، آنجا ايستاد و به اصرار مرا مراجعت داد و گفت از رودبار [ اگر ] ماندم مىنويسم تشريف بياوريد ، رفتنى شدم باز هم عرض مىكنم . با همگى وداع كرده منزل آمدم .

رفتار و اخلاق سپهسالار

سپهسالار خيلى مؤدبانه و بدون تكبر رفتار كرد . خيلى اخلاق خوشى بروز داد . به تمام نوكرها بىتكبر صحبت مىداشت ، حرف مىزد . خيلى مختصر آمد . مناعت به خرج نداد . به قدر كربلائى عيسى قاضى محله يا هدايت اوانكى كه با امير اسعد مىآيند يا خودشان از اينجا عبور و مرور مىكنند افاده به خرج ما نداد ، به خرج رعيت نداد . اما انعام و احسانى هم به مردم نكرد . بلكه مهذب الملك خيلى هم امساك به خرج داد . اين همه جمعيت در گرمارود همه‌چيز گرفتند فقط نوزده تومان مهذب الملك داد ، اگرچه بيشتر آن به پاى من محسوب است . هيچ‌كس نمىتواند بگويد سپهسالار آدم بىعقل بىتدبيرى است . اقبال هم به عقل و كفايت او كمكهاى بزرگ بزرگى كرده . منتهى بدمنصب است و در موقع رياست مستبد رأى و كمى بدزبان و نمىخواهد از كسى تملق بگويد ، يا ايرادى به كار او بگيرند . اگر اين چند صفت را نداشت از غالب اين رياست مآبها بهتر بود .

خاطرات سپهسالار

سينهء اين آدم مملو از اسرار و اطلاعات دولت و ملت است . كاش اين اسرار و اطلاعات خود را به روى كاغذ با زبان قلم مىنوشت كه براى بعدها باقىمانده آيندگان از آنها پند يا عبرت گيرند . اگر من يك ماه مصاحب او بودم بسى مطالب و اطلاعات مفيده و غيرمفيده به هر نحو بود از او تحصيل مىكردم و در اين كتاب مىنوشتم كه آيندگان از وقايع عبرت‌انگيز زمان ما واقف مىشدند . افسوس كه اين كار براى من ميسر نمىشود . خودش هم شايد ننويسد و به گور دفن گردد . سن حضرت و الا از هفتاد و شش شايد چيزى بالاتر باشد . سپهسالار دو سال يا سه سال كوچك‌تر است . ما شاء اللّه بنيهء هردو خوب است . صبح چهارشنبه غرّهء صفر ولى بيك نفس‌زنان از شترخان آمد وارد اطاق من شد و