اشخاصى كه رنگ حمام نديدهاند
آتان دويست خانوار است . مردمان شصت هفتاد ساله دارد كه تا اين سن رنگ حمام را نديده فقط اسم و وصف آن را از بعضى شنيده است . بههرحال توى دهات منزل كردن براى آدم دلضعفه مىآورد ( مگر مثل امير اسعد باشد ) . يواشيواش اوضاع خود من هم دارد همين قسم مىشود . آنقدر اين بچهها تب مىكنند ، لرز مىكنند ، مىخوابند ، بيدار مىشوند تا طبيعت مرض را دفع كند ، يا نكند . كو طبيب ، كو دوا ، كو غذا . نه گردشى ، نه تفرجى ، نه همصحبتى . از چشم كور و از گوش كر هستيم . آخر سال هم هرچه گيرمان آمده به مصرف مهملات رسيده است و هيچ نداريم .
وضع عهد داريوش
من سالى يكى دو هزار تومان خرج اصطبل خودم مىكنم . فقط براى يك روزى كه بخواهم شهر بروم يا رودبار بروم مال سوارى داشته باشم . پنجاه دست رختخواب و دو خروار مس بايد داشته باشم كه يك روز يا يك شب شايد به من مهمان برسد . تمام پول ما بههمين مصارف مهملات مىرسد . نه دولت ما در فكر تقليل اين كارهاست نه خود ما . اوضاع ما با عهد داريوش تفاوت نكرده است ، نه در دهات نه در شهر ، و الّا مثل من آدمى كه در كوهستانى مثل الموت انزوا گرفتهام چرا بايد آنچه در تمام سال گيرم مىآيد خرج شود و هيچ ذخيره و اندوختهء قابلى نداشته باشم ، يا يك شاهى به مصارف خيريه و نفع عمومى نرسانيده باشم . نصف اين درآمد خرج امنيت اينجا مىشود ، نصف ديگر مخارج پوچ لايعنى ، از قبيل همان خرج اصطبل يا مواجب نوكر زياد يا خريد لوازمات مهمل اندر مهمل مىشود كه اگر ما امنيت مىداشتيم ، كه اگر ما دوست مىداشتيم ، كه اگر ما امورات زندگانيمان در روى يك اساسى بود ثلث و ربع و خمس اين مخارج را در روز و در ماه و در سال نداشتيم .
چند ، چند ، چند
من ديدن امير اسعد مىروم منتهى با پنج نفر آدم . او بازديد من مىآيد با صد و پنجاه نفر خدم و حشم . چقدر من بايد غذا بدهم ، چقدر عليق مال بدهم ، چقدر ظرف بايد داشته باشم ، چند دست رختخواب بايد موجود باشد ، چند تا سماور ، چند دست فنجان و نعلبكى ، چقدر عرق ، چقدر ترياك ، چقدر كوفت ، چقدر زهرمار . اينها كجا محسوب است . اينها را مىتوان خرج صحيح گفت يا لوازمات خانه ؟ يا يك مسافرتى از اينجا تا