دامان ريخته ، سپس اگر بايد بىطرف ماند بمانيم . تا ديگران هم پس از يقين بر اينكه ما درست از روى واقع بىطرف شدهايم بىطرفى ما را محترم بشمارند و يا اگر بايست طرفدارى از يكى كرد بهطور دلخواه و با مطالعات تمام اطراف كار و تدقيقات عقلائى و صرفهجوئىهاى تاجرانه خود را در آغوش او بيندازيم . تا اگر پيش برديم كه بردهايم . اگر خداى ناكرده زمين خورديم لااقل مورد سخريه و ريشخند دوست و دشمن واقع نشويم .
معنى بيطرفى
اين است معنى بىطرفى كسانى كه خود را ايرانى و بىطرف مىدانند ، بايد اينطور باشند ، و الا يا نادانند و يا فكر و عقلشان با طلا و اسكناس و منات عوض كرده شده است . ملت ايران اگر امروز آنها را نشناسد البته فردا خواهد شناخت و به آنها خواهد گفت اينها بودند كه بىطرفى ايران را بازيچه قرار دادند و دولت ايران را در نظر هردو دولت بىوقع و بىقيمت كردند ( بگويند ، به آنها چه مىشود . ) انتهى . ( پايان مقالهء ايران )
در تمام ايام گذشته يك همچو مقاله كه مردم را كمى متنبه كند در جرايد منتشر نشد .
همه پول گرفتند بر له يكى و بر عليه ديگرى مقالات شورانگيز نوشتند . تا كردند آنچه بايد بكنند .
امروز هم اين مقاله ديگر سودى ندارد ، « پس از تنه سر حساب » « 1 » . امروز انشاء اللّه آخر عمر جنگ است و همسايگان هم ما را سنجيده بودند بهتر سنجيدند . آن روزى كه بايد اتخاذ تصميم سودمند مفيدى كرد نكردند . حالا چه نتيجه دارد .
مرگ يوسف
پنجشنبه 17 محرم ، اول درجه عقرب - ناخوشها بهتر نمىشوند . يوسف بيچاره هم روز 15 پريروز نزديك ظهر وفات كرد . در زوارك دفن كردند . اسهال او بند نيامد . آنچه دواى اسهال از سابق داشتم دادم مفيد واقع نشد . جوان بود ، اگرچه قدرى بدعنق بود ليكن همهكاره شده بود و داشت خيلى خوب نوكرى مىشد . خمسهاى بود . از سال 1321 به همراهى ما آمد طهران . عيالش بىبى گل است . يك اولاد هم از او دارد . متصل خبر مرگ يكى را مىدهند . طورى رعيت فقير شده كه اغلب بهقدر كفن خود ماليه ندارد .
هامش
( 1 ) - ضرب المثلى است . در بعضى ولايات گفته مىشود از جمله در يزد پس از تنه سر ساق ( ؟ ) ( ا . ا . )