اجاره كردند . درحالىكه از هزار و پانصد سابقا تجاوز نكرده بود . براى نيكلا و تزارويچ خيلى غمگين بودند و بر بالشويكها لعن مىفرستادند . بروات نقد و جنس دهات الموت را از بابت دو ساله آورده بود و تحويل داد . اما صورتحسابى ديده نشد و مىگفت شانزده خروار از جنس بدهكار شدم هفت خروار از نقدى كه طلبكار بوديم دادم ، نه خروار برات ورك را نگاه داشتند و مطالبه دارند . يكصد تومان هم به ميرزا عزيز اللّه خان محاسب ماليهء قزوين تعارف دادم .
سهشنبه 24 ذيحجه هشتم درجه ميزان - شب 21 دو پاكت آقاى عماد السلطنه و چند نمره روزنامه رسيد . پاكت يازدهم « 1 » آقاى عماد السلطنه .
نامهء عماد السلطنه
شرححال حضرت و الا را هفته قبل نوشتم . بعد از آن روز تا سه چهار روز ديگر هم احوالشان بد بود يعنى اسهال داشتند يا شديدا سبيل مىشد . اشتها نبود و از دردها در عذاب بودند . از روز هفتم اين ماه فى الجمله بهتر هستند . به اين معنى كه درد عقب و اسهال و غيره كمتر شده به اين جهت راحت دراز مىكشند و مىخوابند . ديروز صبح با حال خوشى كه نداشتم تجريش رفتم تا عصر نهم ماندم . احوال مزاجى الحمد للّه بهتر بود . حمام تشريف بردند و قرار شد روز يازدهم شهر تشريف ببرند . چرا كه دكتر على اكبر نمىتوانست شمران بماند و براى ميل زدن روزى دو مرتبه به او احتياج بود .
همه روزه صحبت از وصيتنامه مىفرمودند كه بايد تخلف نشود . عرض كردم به خانمها هم بفرمائيد به عزيزه خانم و شاهزاده آغا عليحده عليحده . اما روبهروى بعضى از خانمهاى اندرون فرموده بودند هركس تخلف كند عاق است .
عزيزه خانم به سايرين گفته در جواب هم به حضرت و الا گفته بود كه اگر وصيتنامه مطابق حكم خدائى باشد البته همهكس قبول مىكند . بالاخره آغا شاهزاده هم همين حرف را زده و در يوسفيه شاهزاده خانم و عزيزه خانم مدتها از اين بابت حرف زده جوش و حرص خوردهاند و گفتهاند از روز اول به عدليه خواهيم رفت ، الى آخر . در صحبتهاى معمولى موافقت با خانمها بهنظر مشكل مىآيد چه رسد به همچو مسائل .
هرچه حضرت و الا در اين چند روزه فرمودند كه ممكن بود بعدها خاصيتى داشته باشد و يا لايق باشد كه پيروى و اطاعت شود يادداشت كردم . يعنى مطالب زيادى هم نفرمودند . قسمتى سفارش زياد جانجان و شوكت خانم بود ، باقى مطالب متفرقه بود كه
هامش
( 1 ) - مراد تاريخ يازدهم ذيحجه است . ( مسعود سالور )