تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5286

مساهمون:

ص٥٢٨٦
آلمانها همين حرفها را مىزند باز قبول نمىكند . از خودش هم هيچ كارى ساخته نيست . مملكت و مردم را واگذار به دست حوادث كرده هرچه شد بشود . باز من از وظيفهء خود خارج شدم و هيچ ضرور نبود ، خود درج وقايع مطالب را بهتر به دست مىدهد و تاريخ همه‌چيز را آشكار مىكند .

بدتر از پارسال

يكشنبه 27 رمضان المبارك - امسال حاصل الموت بدتر از پارسال است . هر ده را كه من اجاره داده‌ام از سال گذشته كمتر است . پول غله هم جز از گرمارود و قدرى از ورك از هيچ‌جا نرسيده و نخواهد هم رسيد . صاف و پوست‌كنده مىگويند نداريم بيائيد هرچه هست ببريد چنانچه از سه ناحيهء ديگر يك شاهى تا امروز وصول نشده است .

رجزخوانى امير اسعد

مير آخور ديشب آمد . پس از آن‌كه قرانتين گذاشته بودند و پاكت را هم سوراخ كرده دود داده بودند يك روز و يك شب هم در منزل سيف اللّه خان توقف كرده بود آقاى امير احضار فرموده بودند . بدوا توپ و تشر و گله از من كه باطنا با « هيئت اتحاد اسلام » مكاتبه داشت و با من خلاف كرده ، هر وقت روشنائى فلانى مىبيند مخالفت مىكند ، هر وقت تاريك مىشود با من هم‌عهد و ميثاق است . خيلى داستانها كه هيچ واقعيت نداشت و هركس تا اينجاى روزنامهء مرا خوانده باشد حقيقت امر بر او آشكار مىشود . محتاج توضيح مجدد نيست . خودش با تمام اعاظم و رجال محال ثلاث رفت پوزش كرد ، تقديم داد ، قسم خورد ، چه و چه . به من مىگويد چرا مكاتبه داشتى . اينجا نيامده فرار به دستگرد كرد ، به گدوك چاله . تا سه سوار رفت شبانه سمت آتانك رفت . حاليه براى من رجزخوانى مىكند و همه اين حرفها براى اين است كه اراضى گازرخان را ببرد و من گله نداشته باشم .

موارد اختلاف

مير آخور مىگفت هيچ امير اسعد چندى قبل نبود . سرش به آسمان بود و تمام حرفهايش گوشه و كنايه و با ترشروئى . جمعيت هم زياد بود . كاغذ هم فراوان مىرسيد . اكرم الملك هم با پنجاه قزاق آمده بود در زرآباد اقامت داشت . ناهار هم مىانداختند از اين سمت اطاق تا آن سمت اطاق . بله بله قربان بود كه گوش فلك را كر مىكرد . تعظيم چپ و راست بود كه به سجده بيشتر شباهت داشت تا تعظيم . بالاخره كاغذى نوشت و