تنپرورى
آقاى عماد السلطنه در دستخط خودشان مرقوم داشته بودند من اسد اللّه ميرزا را آدم كارهاى نمىدانستم و نمىدانم . در ميان پسرهاى اين طايفه و پسرهاى امروزه يك نفر را حرفشنو و كاركن نمىشناسم ، يعنى از دو پسر بزرگ خودم گرفته الى مابقى . زيرا تماما تنپرور و رنج نكشيده ، زحمت نديده و راحتطلب هستند . ابدا ابدا حرف آدم را حالى نمىشوند . هر مطلبى بگوئى قبلا جوابى تهيه كردهاند و هر كارى رجوع كنى با مرقبات تمام و از روى حدس نتيجهء وخيم و نرسيدن به مقصود را از اول يقين دارند . حال هريك را ميل داريد با اين صفات بپذيريد بفرستم .
شبه و با
سهشنبه 22 رمضان - در اين سنوات كه زينب خانه من است هيچ رمضانى نبود بچه شير ندهد يا آبستن نباشد و به اين دو علت روزه نمىگرفت . فقط امسال است كه نه بچه شير مىدهد و نه آبستن است و روزه گرفته . مرض كلرين بالاروچ ، پائينروچ به حمد اللّه چندان شديد نبود . جز نامادرى ملا على و سه نفر ديگر در پائينروچ كسى تلف نشد .
مرضاى ديگر مىگويند از بس اول افطار توت كال خوردند و آب بالاى آن مبتلاى قى و اسهال شدند و بعد شفا يافتند . همهجاى ايران سواى حصبه كه بيداد مىكند اين قى و اسهال شبيه وباست ، منتهى بعضى جا شدت دارد برخى جاها شدت ندارد .
اين شبها رعايا براى اجارهء دهات مىآيند . اما همه نالهء بدى محصول را دارند و گريهء « شته » را ، اگرچه نصف آه و ناله براى اين است كه از مقدار اجاره بكاهند . اسناد مطالبات غله را مرتب كردم . فقط خرج دررفته اگر صد خروار غله من فروخته باشم ، خروارى صد تومان تسعير نمودم . اما مشكل است بدهند ، با وصف آنكه خيلى ملاحظه كرده و ارزان مسعر نمودم فقط بيست و دو خروار هم برنج حمل شهر و فروخته شد از شصت الى هفتاد تومان كربلائى محسوب داشت كه تمام آن مبلغ را قند ، چايى ، نفط ، لوازمات كارخانه و ما يحتاج خانه خريده بود .
خرج امسال
نوزده خروار شترى گندم خرج امسال ما شد . قرب دو خروار روغن و ده خروار برنج كه هفت خروار آن رسمى مال الموت ، سه خروار مولائى ، بيست و دو خروار جو ، عليق اصطبل و مالهاى متفرقهء مهمان شده است ( سواى رعايا و مهمان اندرون و بيرون ، بيست