فرستادم رفت زواردشت .
سپهسالار قزوين آمده نجفآباد منزل دارد . يك جمعى هم از سوارهاى فرارى جنگل دچار ايشان شده [ آنها را ] خلع سلاح نموده و [ در ] توقيف دارند .
عاقبت جنگلها و ميرزا كوچك خان
جمعه 25 رمضان ، 14 سرطان ، پنجم جولاى 1918 - چند شماره روزنامهء منحصر به فرد طهران « ايران » رسيد كه مطالب آن درج خواهد شد . از قرار معلوم كار جنگليها به اتمام رسيده است . ميرزا كوچك خان دستگير يا فرارى شده . تازه هم بيچاره زن گرفته بود . قدم عروس آمد نكرد . قرب صد كرور به مردم خسارت و ضرر وارد آورد . بالاخره يكى دو هزار نفر هم به كشتن رفت . مقدارى هم مال و خانه و ملك مردم بىگناه خراب و ويران ريش و گيسوى بلند آقايان شد . حالا ما مردم ايران از عدم فعاليت و عدم بازپرس و عدم اعتناى دولت خودمان چه خاك بر سر كنيم . شايد فردا يك ميرزا بزرگ خانى پيدا شد و ميل كرد يك « اتحاد كفارى » ترتيب بدهد و بهجاى موى سر موى جاى ديگر خود را بلند [ كند ] ، باز بايد صد كرور تقديم [ كنيم ] و دو سه هزار نفر جوانهاى بىتقصير قربانى بدهيم و يك دولت ديگرى قد علم كند و او را مضمحل نمايد .
ديشب خبر رسيد گازرخانيها با توانى و خوشكچالى نزاع كردهاند ، چند نفر مجروح شده . اوقات من از اين بابت تلخ بود كه باز بين من و امير اسعد مرافعه درگرفته و عاقبت منجر به اين مىشود كه مقدارى اراضى گازرخان وجه مصالحهء بى جا شود ، مثل اراضى اندج و كندانهسر . زيرا هر سالى حمله و هجوم يك سمت مىآورند و آنوقت خودش حكم و مصدق واقع مىشود و مقدارى اراضى ضبط مىكند . زور من هم كه نمىرسد .
حكومتى هم كه نداريم . بيرون رفتم كشيك با اسمعيل جلودار بود . مشغول آبپاشى بود .
مرا ديد آبپاش را زمين گذاشت و بدون هيچ مقدمه گفت عيال تقى برادر ميرزا حسين و با گرفته . اسمعيل وركى كه محبوس بود قى و اسهال گرفت و من او را زود مرخص كردم رفت . اوقات شريف من زهرمار شد . بنا كردم ناسزا گفتن و مثل برج زهرمار روى نيمكت نشستم .
شفاعت اسماعيل وركى
مدتى گذشت كاغذى از ملا يوسف به دست من دادند . با اكراه باز كردم . ديدم شفاعت از اسمعيل وركى نموده كه خانهء من متحصن شده ، بدهى او را مهلت بدهيد .
عيال تقى هم چيزى نبود خوب شد . فقط چند مرتبه بيرون رفت ، كس ديگرى هم مبتلا