تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5278

مساهمون:

ص٥٢٧٨
نفر مرد و پانزده نفر زن را شام و ناهار ، صبحانه و عصرانه در قلعه مىدهيم ) . مقدارى غله تخفيف داده شد ، مقدارى تكلف و خانوارى اجزا . من اگر از اول پائيز مالهاى خودم را فروخته بودم مبلغ گزافى منافع برده بودم . افسوس كه اين كار را نكردم . بيست و دو خروار جو اقلا دو هزار تومان قيمت آن بود . قرب سيصد چهارصد تومان هم مخارج و مواجب جلودار مهتر قاطرچى ، نعل‌بندى ، پالان و اسباب و غيره شده است . همين‌قدر هم كاه و علف زهرمار كرده‌اند ، مىشود دو هزار و هشتصد تومان . هزار تومان هم از فروش آنها عايد مىشد سر مىزد به چهار هزار تومان و ممكن بود يك ماه ديگر هزار تومان داد و چندين اسب و قاطر جوان خوب خريد . به‌عوض اين‌كه منافع برده باشم - اگر عقل داشتم و « اكونومى » آن مبلغ خرج نمىشد . به‌علاوه چندين كره و ماديان هم تلف گرديد . فقط نتيجه‌اى كه از اين همه مخارج برده شد اين بود كه سه مرتبه من رودبار سواره رفتم و چند مرتبه هم خانمها سواره گردش رفتند . حالا هم كه بهار بود و موسم تفرج مالها كوه رفته‌اند . مهدى هم عرض حال داده بود صد تومان علف مرا يابوهاى فلانى چراند .

راكفلر

اين را ننوشتم ، تمام باغات قلعه و باغات يارفى را هم اين مال چريد و علف باغ را ممكن نشد بچينند . مكنت اهالى ايران اين شكل تفريط مىشود . من براى ضبط و ربط دويست خروار غله و سه هزار تومان نقدى آنقدر بايد خرج شكم خودم و خدم و حشم كنم تا بتوانم كلاه خود را نگاه دارم . مستر راكفلر امريكائى كه خواندم در سال ششصد كرور فرانك عايدى دارد گمان مىكنم آنقدر خرج اصطبل خودش پارسال نكرده باشد .

سپهسالار در قزوين

آقاى امير اسعد حكم كرده در مران تمام برنج مردم را نگاه مىدارند . قاطر من هم كه رفته بود برگشت . عنوانشان اين است كه تجار طالقانى برنجهاى ما را از سالار فاتح و « هيأت » خريدارى كرده‌اند . هنوز هم به مرمت هيچ‌يك از كارهاى خود نپرداخته رعاياى خوشكچال و توان حمله به مراتع و اراضى گازرخان آورده‌اند . از هر طرف تجاوز كرده اراضى و مرتع ضبط مىكنند . براى اندج كه ديگر ملك ديم‌زار و علف‌چين باقى نمانده . سى و پنج خروار اجارهء من رسيده به چهارده و پانزده خروار . يك روز و يك ساعت نيست كه من دچار و گرفتار يك امر تازه‌اى ، پيش‌آمد جديدى نباشم . ابو القاسم را باز
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5278 | قهرمان ميرزا عين السلطنه