مىبيند فقط به جان او ترحم كرده و الا زنش مرد ، بچهاش مرد ، به گدائى و فقارت افتاد ، دربهدر شد ، خانهاش خراب شد ، چه و چه ، باز متنبه نمىشود . من فورا كاغذى براى معز السلطنه نوشتم كه وضع اينجا اين قسم شده . از طرف شما كسى مىآيد زودتر ، [ بيايد ] نمىآيد ترديد حاصل شده بنويسيد از قزوين مأمور بخواهم . من فقط براى اينكه بدانيد اقدام از طرف آنها شده باز سكوت اختيار كردم .
حكومت مجدد مدحت السلطنه
مذكور شد ركن الدوله عزل و باز مدحت السلطنه حاكم شده است . كاغذى براى او و عريضه به طهران نوشتم ( شاه براى پسر اين مدحت السلطنه و ماهى دويست تومان هر قسم بود باز او را حاكم كرد و گويا ركن الدوله يك ماه حكومت داشت . )
ضرورت معاون
ضمنا به آقاى عماد السلطنه نوشتم بدون يك نفر به اصطلاح حالا « معاون » از من تنها كار ساخته نيست . خوب است اسد اللّه ميرزا را روانه داريد . در اين باب چون مىدانم حضرت و الا مايل نيست ، مشروحى با ادله و براهين نوشتم و ثابت كردم يك نفر مقامش از خودم پستتر اما نسبتا محترم و از اوضاع و حرفهاى حاليه آگاه باشد لازم است . اگر همچو شخصى بود به جاى خودم ممكن بود نزد معز السلطنه حتى « هيئت اتحاد اسلام » روانه دارم ، يا يك مجلس نزد امير اسعد رفته تمام حرفها را قطع كند ، يا لازم شود قزوين برود . يا من قلعه بمانم او كارهاى بيرون را انجام بدهد . او بماند و من به امورات خارج برسم . از من يك نفر كه روزبهروز كار زيادتر مىشود ساخته نيست . از نان و هيزم خانه ، كاه و علف يابو تا امورات رسيدگى كنم . امروزه نصف اوقات شبوروز من به تحرير و كاغذنويسى مصروف است . خود اين همه كاغذنويسى كه مطالب تنكابون هم مزيد شده يك كابينه و چند منشى زبردست لازم دارد .
موقع خوب براى اغتشاش
امسال هم اين قسم باشد تمام پولها مىماند ، مطالبات زمين خواهد خورد . از بس كه الموتى هم مقروض است از خدا مىخواهد انقلاب بشود و به اين انقلاب دامان مىزند كه از دين فرار كند و لو موقتا هم باشد . مطالبات پارسال و به يك اندازه تسعير غلهء ديوانى من مانده است . امسال هم هركس ده من غله برده اقلا بيست تومان بايد پول بدهد ( در قزوين الساعه گندم يك من شاه سى و دو قران شده است كه خروارى يكصد و شصت