تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5224

مساهمون:

ص٥٢٢٤
همانجا هم زن گرفته . دومى حاجى حسن آقا طهران است و به همان قد و قوارهء پدرش . اگر مشروطه نشده بود به پاى پدر از حركات و سكنات مىرسيد . هردو پسر با حاجى افخم الدوله هم‌سفر مكهء معظمه بودند .

پيغام امير اسعد در مورد حفظ الموت از جنگليها

يكشنبه 15 شعبان - ابو القاسم از خدمت امير اسعد آمد ، فرمايشاتى فرموده بودند با حضور سالار سعيد و بهادر السلطان كه من همه قسم حاضرم و نبايد گذاشت جنگليها بيايند . ده هزار تومان من مىگذارم ، ده تا سالار سعيد ، ده تا عين السلطنه از دهنهء انبو الى گدوك سلمبار را حفظ مىكنيم . بعد هم پول خود را از سايرين خواهيم گرفت . برو به شاهزاده بگو سوار شود برود گازرخان ما هم مىآئيم . من نه خروار جو دارم ، هفت هشت خروار ولايتى برنج . او هم هرچه دارد بياورد . شش قبضه تفنگ سه تير دارم دانه‌اى صد تومان پول بيار آن را هم بدهم ببر . دولت نيست ، حكومت نيست . ما خودمان بايد كلاه خود را نگاه داريم . خيلى از اين حرفها . همه را هم سالار سعيد تصديق مىكرد . من گفتم چشم مىروم مىگويم ، اما مشكل به نظرم بيايد عين السلطنه تصديق كند . اوقاتش تلخ شده گفت خير اين‌بار به ارواح كىكى چكمه از پا بيرون نمىكنم ، مثل آن‌بار كناره نمىكنم . چنين خواهم كرد ، چنان خواهم نمود . بعد گفتند راپرت داده‌اند شاهزاده را كت‌بسته به جنگل خواهند برد . سالار سعيد هم مىگفت در آنجا به من گفتند با شاهزاده كارها داريم . من گفتم مگر ما چه كرده‌ايم كه ما را كت‌بسته ببرند . گفت نمىدانم آنها مىگويند . خيلى زود از من جواب خواسته .

حركات جلال

من آمدم اندرون از اين حرفهاى لاطائل در حيرت بودم . عصر بيرون رفتم ديدم يوسف از كلان آمده گفت مرا آنجا گرفتند . شش لولم را باز كردند كتك زدند ، پولم را بردند . جلال تفنگ و قطار بسته بود محمود مرا كتك مىزد . پيغامات هم داده بودند معلوم شد مهدى كار خود را صورت داده . هركس روزنامه را تا اين نقطه خوانده باشد مىداند من اخيرا كه از گرسنگى جلال مىمرد از بادشت به چه شكل او را آوردم و دو سال است همه قسم از او نگاهدارى مىكنم . سه مرتبه هم كلام اللّه قسم خورده . به محمود چقدرها محبت كردم . حالا باز تا يك موقعى به دست آوردند بناى طغيان را گذاشتند . كلام اللّه مجيد بازيچه شده . هيچ ملتى هم آنقدر مثل ملت ما كتاب مذهبى خود را خوار نكرده . با وصف آن‌كه جلال