در اين مدت خوبى كردم و خيرخواه بودم .
اسعد الحكما و برادرش شاهد و گواه صادقاند و هركس جزئى انصاف بدهد اقامت من در الموت نافع به حال مردم اين ولايت بوده نه مضر . مهدى پس از آن شرارتها قسم خورد صديق و امين باشد . من هم همه قسم كمك مادى و معنوى و محبتهاى صميمانه به او كردم . صاحب همهچيز به واسطهء آن شد كه اگر اين همه محبت و كمك را به توله سگى من نموده بودم از او بهتر منظور مىداشت . خواهر او و برادرزادهء او در خانهء ما هستند . همهء اينها را كنار گذاشت و به افسون قايممقام حسن صباح « 1 » آغاز مخالفت كرد .
من نمىگويم و نمىتوانم بگويم كسى « دموكرات » نشود . عقيده و مسلك حتى مذهب آزاد است . اما طريقهء هركس مىخواهد دموكرات شود كه هنوز معلوم نيست او را بپذيرند يا نپذيرند چنانچه نپذيرفتند اين است كه علم و بيرق دست گرفته ميان دهات پرسه زده مردم را به شرارت ، هرزگى ، مال مردمخورى اغوا و تحريك نمايد و به مخالفت مالك و حق مشروع او برانگيزاند . مهدى اصلا ديوانه وضع است ، و الّا هيچ عاقلى زندگى و آسايش خودش را به حرف اين و آن مبدل به مشقت و زحمت فوق العاده نمىكند . اين موسم از سال دست از نوكرى ، كسب ، رعيتى نمىكشد . اين آدم به شما هم دروغ گفته و باز هم دروغ خواهد گفت . اگر راستگو بود بدون آنكه تفنگ دوش كند ، قطار ببندد ، با رفقاى شرور خودش و آنوقت دو نفر نماينده از شهر بياورد وارد الموت و خانهء همكيش شما ميرزا اسحق مىشد . حالا هم فرارا آتان رفته و چون پيشرفتى برايش حاصل نشده رقعهء شما را فرستاده و الّا باز هم نمىفرستاد . با وصف آن به ميرزا اسحق نوشتم او را بخواهد و داخل مذاكرات شود .
به ميرزا اسحق نوشتم و هردو كاغذ را دادم بردند تا چه نتيجه حاصل شود .
دربارهء پسران خود
چهارشنبه 28 جمادى الثانيه - از عيد به اين طرف باران نيامده ليكن هوا سرد [ است ] و شبها يخ مىبندد . دو شب است مرغ حق آمده . بيدمشك و بنفشه بيرون آمده ، اما شكوفهء ديگر باز نشده است . باغبان ما رفت و چون نوكرها باعث آن كار شدند من هم ديگر باغبان نگرفته و همه روزه نوكرها را به كار بازمىدارم تا منبعد از اين قبيل حركات ننمايند . مسعود تازه راه مىرود . ماشاء اللّه نمكين و بامزه شده ، چند كلمه حرف هم مىزند . از عباس خيلى درشتتر است . عباس چندان حالش خوب نيست . آن مرض رفع
هامش
( 1 ) - مراد شيخ محمد على ثابت الموتى است . ( مسعود سالور )