چندى ادعاى خود سلطنت . نادر هم همين كار را كرد و افشار بود ، اينها رشوند . براى ما چه فرق دارد . ما بايد تعظيم كنيم به هركس باشد .
تعظيم به طالار
من يك روز شيراز به شاهزاده مؤيد السلطنه كه رئيس تلگرافخانه بود گفتم تعظيم به اين طويلى و عريضى را چرا به نظام الملك مىكنى . گفت برادر من عادت كردهام به اين طالار تعظيم كنم . حالا توى آن هركس نشسته نشسته باشد .
خدمت به مردم الموت
از شهر قرار بود كربلائى غلامعلى بيايد . مدتى است مىگذرد نه خودش آمده نه كاغذ و روزنامه فرستاده . از بىخبرى از خودم بىخبرم . جواب ماليه آمد حكمى نوشته بود مأمورين غله را در چهل و پنج تومان تسعير نمايند . بيچاره رعيت جل ، پلاس ، گاو ، خر ، پر فروخته و مىدهند كه اگر در سر خرمن آمده بودند مردم دچار اين خسارت و ضرر نشده بودند . به من يك پول الموتى نمىدهد و تمام مطالبات و جنس مانده است .
الموتى حالا قدر مرا نمىداند ، بعدها خواهد دانست كه من در اين انقلاب و اغتشاش ايران چه خدمتى به آنها نمودم كه اگر اقامت من در اينجا نبود امروز با خاك يكسان شده بودند و از عهدهء همان امير اسعد و كسانش برنيامده ، تمام ملك و مال هستى آنها رفته بود . تا برسد به نايب الحكومهها ، مباشرهاى ماليات ، مأمورهاى كرد از خدا بىخبر قزوين ، اشرار خود اين ولايت ، آخوندها ، ملا ، سيد و غيره و غيره . هزار چيزهاى ديگر كه هركدام آن براى خرابى و ويرانى الموت كافى بود .
وضع بلبشوى قزوين
يكشنبه دوم شهر رجب ، 24 حمل - مقارن ظهر كربلائى غلامعلى از شهر آمد .
كاغذجات و روزنامه داشت . وضع شهر قزوين خوش نيست ، چه از بابت قحطى ، چه از بابت عدم امنيت . شبها تا صبح تير و تفنگ است و كسى خواب ندارد و شبى نيست چند خانه سرقت نشود . از دروازه بيرون هم هركس چيزى ببرد جانش هدر است ، خصوصا آن چيز خوراكى باشد . مىگفت هرچه امسال هركس به هرجائى حمل كرد يا سرقت كردند يا خودمكارى به شهر و ديار ديگر برد فروخت . هرقدر از رشت مال التجاره يا برنج فرستادند سر از همدان بيرون آورد ، از همدان به قم و قس عليهذا . امروز هم ديگر مكارى يا الاغدار يا گارىچى نيست . همه از پا افتادند . هيچچيز به جائى حملونقل