جمعيت و استعداد آنها علاوه مىشود . مىگفت دولت و مستوفى الممالك با آنها همراه هستند .
من خودم در رودسر تلگراف مستوفى الممالك را در جواب تجار متحصن ديدم كه نوشته بود آقايان تجار كمك و استعانت شما با آقايان جنگل در اين موقع لازم است مضايقه نكنيد .
قشون دولتى
من پرسيدم قشون دولتى آنجا چقدر بود . گفت پانصد سرباز ، دويست قزاق ، يكصد و نود پليس با توپخانه و اگر اينها حركت مىكردند ، بيست هزار گيلانى هم به كمك محققا مىرفت . پرسيدم پس از تصرف رشت اين عده چه شد . گفت به سربازها گفتند مواجب عقبافتادهء شما را مىدهيم به شرط آنكه برويد . شوبرگ سوئدى را بيرون كردند .
پليسها اغلب رفتند متحد شدند . قزاق هم در شرف حركت بود .
حرف قونسول انگليس
امير مىگفت اتومبيلهاى انگليسى كه آمد به قونسلگرى نوشتند براى چه آمده برود .
قونسل انگليس جواب گفت شما سمت خودتان را معلوم كنيد آنوقت سؤالات كنيد .
اتومبيلها بماند يا برود به شما مربوط نيست . باز مىگفت بين خودشان اختلاف بود كه به همان دار المرز قناعت كنند يا به سمت عراق هم دست دراز كنند . بعضيها تا قزوين را رأى مىدادند . صد نفر متجاوز آدم آنجا بود و باز هم مىآمدند .
حرف سپهسالار - شمارش پولدارها
سپهسالار هم قزوين آمده قاصد فرستاده بود ، منتظر بود او چه اقدامى بنمايد .
مىگفت اين طورها باشد من مىروم به سفارت انگليس ، يا دهات خودم را به اتباع آنها اجاره مىدهم خلاص شوم . از پول بيشتر فايده حاصل مىشود تا از ملك . حاجى نظر على سالى پنجاه هزار تومان از فروش برنج منافع مىبرد بدون آنكه خرجى بكند ، يا اسم و رسمى داشته باشد . من راهنمائى به او نكردم . زيرا كارها اعتبار ندارد ، ترسيدم همان راهنمائيهاى من خصم خودم بشود . حاجى رمضان كيّال آنجا آمد گفت در زرآباد منزل دارم ، شب آمدهاند تمام اسناد مرا با رخت و لباس آنچه بود بردند . مىگفت جمعى در زرآباد هم قسم شدهاند و دموكرات شدهاند ، اما به شهر اعتنائى نمىكنند ، دستورى نخواسته و نمىخواهند . شبها كارشان اين است . دور هم نشسته پولدارها را بشمارند .