عين الملوك شهر بيايد سپردم اگر در راه ديدى و مراجعت كن . برحسب اتفاق همينطور هم شده بود . خودم خانه رفتم عطش زياد غلبه كرده بود . عصر خبير همايون آمد . به اتفاق خانهء شعاع الدين ميرزا به دعوت افطار برويم . ديگر ممكن نشد پياده بروم . درشكه گرفتم . حاجى امير الدوله ، پسرهايش با افخم بودند . بعد از صرف افطار براى يوسفيه حركت كرديم . خانمها همه بودند . نوشيروان ميرزا و هرمز [ و ] پرويز هم آمده بودند .
معتصم الدوله و حاجى آخوند براى مبادلهء اخراجات عقد و عروسى آمده بودند .
قدرى با آنها نشسته ، سياهه به مباركى رد و بدل شد . آنها رفتند حاجى واليه و دخترهايشان هم رفتند . قرار شد فردا شب افطار آنجا برويم . حاجى واليه سر ختم منتخب الدوله رفته بود ، مىگفت خانم وثوق الدوله مىگفت همهء ما تا چند روز ديگر از اين شهر مىرويم . اما كجا برويم ، روسيه و راه هم شلوغتر از ايران است .
مستوفى طلاق داد
وقتى كه عيال مستوفى الممالك ( مدتى است اين عيال كه دختر معير الممالك است طلاق داده . اما در خانه و مشغول پرستارى اطفال است خارج نشده شوهر نكرده . اين عصمت الملوك آخر عصمت خود را نگاه نداشت . زمانى كه مستوفى فرنگستان بود با امان اللّه ميرزا معروف كه جوان آراستهاى بود و در قضيهء تبريز توقيف روسها شد و حكم به قتل او كردند خودش را با تپانچه كشت رفيق شد . مدتها عيشونوش داشتند تا مستوفى از فرنگ آمد . دايهء او مطلب را گفت و بعد خود آقا را آورد واقعه را رؤيت كرد ، بعد طلاق داد . ) مىرفت گفت به اين كميته خودتان بگوئيد اول ما زنها را بكشند آنوقت مردهاى ما را . زيرا ما زندگانى را پس از مرگ شوهرها لازم نداريم .
منصبهاى امير اعلم
امير اعلم داماد وثوق الدوله است . ده جا مواجب رياست مىبرد . رئيس اطباء ژاندارمرى ، رئيس اطباء نظام ، رئيس مريضخانهء احمديه ، رئيس مريضخانهء اطفال و نسوان ، رئيس حفظ الصحهء دولتى [ است ] . چند شغل ديگر هم دارد كه من فراموش كردهام . با همهء اين مشغله سردار هم هست ، وكيل هم مىشود .
دستخط عز الدوله
حضرت و الا دستخط اظهار التفاتى مرقوم داشته بودند و به توسط نوشيروان ميرزا