تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4843

مساهمون:

ص٤٨٤٣
درشكه‌چى گفت باج با شما خواهد بود . فورا مقتدر پياده شده گفت لازم ندارد . درشكه‌چى گفت نقلى نيست بفرمائيد . مجددا سوار شده به تاخت رو به شهر و معلوم شد شش قران درشكه را كرايه كرده است و مىگفت چون اينها در شمران اغلبى جاى اقامت ندارند گاهى به همان باج راه مسافر به شهر مىآورند منتهى بايد عجله نكرد . دم رستوران مقدم توپ افطار در رفت . ما اينجا يا مىبايست درشكهء ديگر گرفته به خانه برويم يا در همين رستوران افطار كنيم لهذا داخل رستوران شديم . گوجه و خيار و نان را روى ميز گذاشته مقتدر فرمان چاى و چلوكباب داد . چلوكباب و دوغ و چاى خوبى آورد خورديم . به همه جهت هفت هزار قيمت آنها شد .

موزيك از شب 27

بيرون آمديم و به گراند هتل رفتيم بسته بود . از دربان جويا شديم گفت نظميه اجازه موزيك نداد . گفت ماه رمضان است تياتر ماند براى شب 27 كه موزيك در آن شب مىدهند . آمديم منزل خودمان . نماز كرده بعضى چيزها كه خريده بودم ديدم . محمّد على ناخوش بود . از آنجا مقتدر گفت برويم خانهء معير كه هر شب آنجا قمار است و مردمان محترم جمع مىشوند . لاتار هم هست . سابقا هم اين مجلس را اعتصام السلطنه كه حاليه معير شده است داشت . خودش هم آدم بامزه‌اى است . مردم به رغبت مىروند . باج و دوبلى و چيزهاى ديگر هم مخارج چراغ و چاى و آب يخ است .

قمار معير

لاتار معير هم تماشائى است . چيزهاى غريب عجيب لاتار مىگذارد . سابقا بليت آن چهار قران [ بود ] حاليه به واسطهء گرانى شش هزار است . اين معير ديگر هيچ ندارد جز اين باغ و خانه . آن هم هفتاد جا گرو است . رفتيم ميزهاى قمار مرتب ، تخته ، شطرنج حاضر ، جمعى مشغول بودند كه من جز امين السلطان « 1 » و لسان الحكما و صاحب‌خانه سايرين را نشناختم . « شمندفر » بازى مىكردند . مقتدر هم يك گوشهء ميز نشست دو هزار دو هزار پول مىگذاشت و بالاخره چهار تومان باخت ، اما سايرين خيلى باختند . تمام را خازن الممالك پسر حاجى امين السلطنه برد . خود معير پول نداشت « رشمهء » « 2 » اسبى نيكل كار فرنگ آورد پنج تومان فروخت و همان ساعت باخت .
هامش
( 1 ) - آقاى عبد اللّه اتابكى فرزند ارشد ميرزا على اصغر خان اتابك امين السلطان سوم . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - رشمه - افسار اسب از طلا و نقره يا فلزات ديگر . ( مسعود سالور )