تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4844

مساهمون:

ص٤٨٤٤

اصطلاحات خاص معير

مرا به اطاق لاتار برد . شش قران دادم در جعبه انداخت . بليت را برداشتم نمره را در كتابچه نگاه كرد يك قرقره نخ درآمد كه خودش مىگفت بريشم يعنى ابريشم [ بود ] . دستمال را « رومال » مىگويد . اصطلاحات غريب دارد . به من مىگفت شما مرا « حطب‌كارى » كرديد يعنى چوب‌كارى كرديد . پول طلا را ذهب مىگويد ، نقره را فضه . اسكناس را قرطاس . از اين قبيل صحبت مىدارد كه بىمزه هم نمىشود و مخصوص خود اوست . سحر نزديك شد . آنها كه روزه‌بگير نبودند . من هم هرچه مىكنم مقتدر از سر ميز قمار بلند نمىشود آخر الامر دستش را گرفته جبرا بلند كردم و رفتيم خانهء مقتدر . هوا هم گرم [ بود ] عرق كامل كرديم . سحر خورده در زير زمين بيرون خوابيديم . . . چون بنا بود « كانطور » براى گرفتن كالسكه برويم درشكه گرفته به‌سمت « كانطور » [ رفتيم ] . چون حضرت و الا فرموده‌اند زيور خانم هم الموت براى ديدن بيايد و من هم محض آن‌كه عينى احتمال دارد بماند زبيده خاتون همشيرهء شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا را براى تنهائى نزهت مىبرم . دو كالسكه در پنجاه و سه تومان تا كونده كرايه شد ، اما به شرط آن‌كه هر وقت بخواهم بدهد . اسبهاى من در كونده هستند . يك دفعه هم ابو القاسم تلگراف كرده بود . تا برويم مبلغى هم مخارج آن شده است .

بازار و رمضان

مقتدر وزارت داخله رفت من بازار گردش كه هيچ شباهت با سابق نداشت . هوا گرم مردم نصف در ييلاق ، نصف در توى زيرزمينها در حوض خانه‌ها مشغول روزه خوردن ، به اين دو جهت هيچ جمعيت در بازار نبود . بازار مثل ايام معمولى بود نه مثل ماه رمضان . مسجد شاه رفتم آنجا هم خبرى نبود . امام جمعه به نماز آمد . دوازده نفر دنبال او نماز مىكرد . مسجدها هم كساد است واعظهاى خوب تمامى خراسان رفته‌اند . اعتقاد مردم هم كم شده . مسجد مروى كه سابقا تا توى بازارچه و تمام پشت‌بامها جمعيت براى نماز جمع مىشد درش بسته بود ، كانه ماه رمضان نيست .

ميوه در طهران

امروز به قدرى ليموى تازه از مازندران به شهر آورده بودند كه هر جا را آدم نگاه