تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4778

مساهمون:

ص٤٧٧٨
فورى امپراطور به « چارسكويه سلو » رسيد . نصف شب به عجله شروع به جمع‌آورى لوازم سفر نمودند . فقط چهار ساعت بعد از نصف شب از راه ميخوسلاول و توسنو حركت كردند . شاه و تمام ملازمان وى در دو قطار اطاق راه‌آهن جاى گرفته . پيشاپيش يك قطار با ملازمان دربار حركت مىكرد . به فاصلهء زيادى از او قطار ديگرى با خودشان و ملازمان نزديك در حركت بود . غير از پانزده سرباز كه از باتاليون خصوصى راه‌آهن بودند در قطار شاهانه محافظ نبود . هنوز در ميخوسلاول دلايل عمده براى توضيح وقايعى كه اتفاق افتاده زياد نبود . همچنان از وصول تلگراف پوبليوكوف كه سقوط دولت سابق را شامل بود اطلاع حاصل نموديم . چندى نگذشت كه تلگراف كركوف كماندان استاسيون نيكلايويسكى رسيد كه در آن مجدانه فرمان داده بود كه قطار شاهانه را نه به « چارسكويه سلو » بلكه به پطروگراد روانه كنند و وييكوف را از اين دو تلگراف اطلاع دادند . او دستش را حركت داده و فرمان داد كه توقف نكنند . وقتى كه به بولوكويه رسيديم به ما خبر دادند كه توسنو ولوبان را قشون شورشيان تصرف نموده‌اند . وييكوف اين دفعه هم اعتنا نكرد فرمان حركت داد . همين‌كه به « مالايا ويشيرا » رسيديم مجبور شديم كه توقف كنيم زيرا قطار ملازمان را كه در پيش حركت مىكرد نگاه داشته بودند . در اينجا خودوبيكوف هم مشوش گرديد . رفت كه پادشاه را بيدار كند چون نيكلا از واقعه مطلع شد فرمان داد كه به‌سمت پسكوف حركت كنند . در اينجا تحت محارست ژنرال روزسكى و قشون او بوده باشد . در اول مارت نه ساعت از ظهر رفته به پسكوف رسيديم . در ايستگاه راه‌آهن شاه ژنرال روزسكى را ملاقات نمود و ميان ايشان مصاحبهء طولانى درگرفت . ژنرال مزبور به اصرار تمام به پادشاه تأكيد مىنمود كه خوب است تا دير نشده دست از سخت‌گيرى بكشد و امتيازاتى را كه از او مطالبه مىكنند واگذار نمايد . ولى تزار با نهايت جديت در امتناع خود ايستادگى مىكرد . فقط شب نيكلا راضى به مساعدت شد و به فرمانده فرونت اطلاع داد كه او براى دادن وزارت مسؤول حاضر است . ژنرال روزسكى به طريقى كه عدم اطمينان او ظاهر مىساخت سر خود را تكان داد . سپس ساعت پنج از نصف شب رفته مصمم گشت كه مستقيما با رئيس دوما ( رود زيانكو ) مذاكره نمايد . صبح دوم مارت وقتى كه پادشاه بيدار شد فرماندهء فرونت به او خبر داد كه در نتيجهء مذاكرات با رئيس دوما معلوم شد كه تخفيفات شما ديرتر از موقع رسيده و وزارت مسؤول ديگر كسى را راضى نمىكند . بايد تخفيفات بزرگ‌ترى و مهم‌ترى داد . تزار با صداى آهسته پرسيد ديگرچه تخفيفاتى ؟ بايد از تخت و تاج استعفا بدهيد . پادشاه خاموش شد ، ولى كم‌كم خيال استعفا در نظر تزار بىاهميت و سهل‌تر مىگشت .