آمدهام بايد ده هزار تومان قيمت فشنگ ، تفنگ ، سرب و باروت داده باشم . حاليه هم آن تفنگهاى مكنز و ورندل هيچ به درد نمىخورد و متروك شده بايد از سر نو تهيهء تفنگهاى جديد كرد كه جز فشنگ روسى و فشنگ آلمانى از آنهاى ديگر مثل لوبل و غيره يافت نمىشود .
شمخال براى موزه
چون در طهران موزهاى باز شده اينجا گفتند حسن نام آلوبنى يك شمخال كهنهء سنگ چخماقى دارد ، فرستادم آورد حقيقتا چيز كهنهء خوبى است . خصوصا دنگ آنكه شكل غريبى است و باطلا تذهيب شده . يك تفنگ دولول گلولهء سرپر داشتم با دوازده من گندم به او دادم و خريدم . يك من شاه وزن تفنگ است . يك دانه مثل آن يا شبه آن هم گفتند در اوانك هست . آن را هم بايد براى موزه بگيرم و با يك خشت كاشى كه از قلعهء حسن بيرون آمده خودم رفتم همراه [ ببرم ] ، نه با يك نفرى كه برود روانه دارم .
گرسنگى و نبودن غله در اينجا و رودبار خيلى مردم را صدمه مىزند . من متصل بايد جواب خريدار را بدهم كه ندارم و اين ندارم تنها آنها را قانع نمىكند . براى هر مشترى چندين قسم جلاله هم بايد بخورم تا برود . در تنكابون برنج خيلى خيلى كم شده .
« مولائى » خروار آنجا چهل من تبريز با بيست تومان به دست نمىآيد . گفتند با روغن بهتر معاوضه مىشود . لهذا چند من روغن و اسمعيل رفتند . روغن در تنكابون سه من تبريزش يك من حساب مىشود . يك جهت رفتن من هم به طهران همين نداشتن غله و هجوم رعيت خريدار است كه مرا دارد ستوه مىآورد . مسعود كه ما شاء اللّه خيلى قشنگ شده بود و حالش بسيار خوب بود بيست روز است دايم تب مىكند . فقط امروز الحمد للّه تب نكرده است . عين الملوك براى رفتن طهران از غله خرها مرا بيشتر مستأصل كرده ، فحش هم بالاتر از آن نيست كه در حضور او بگويند خراب شود طهران . بد طهران هركس به زبان بياورد باطنا و ظاهرا از آن آدم رنجش حاصل مىكند .
جمعهها
جمعه پنجم شهر رجب المرجب ، هفتم درجهء ثور - ما روزهاى جمعه را با هزار مرافعه زد و خورد ، دور انداختن كاغذ ، اخم كردن به مردم ، اعلان به دهات و پيرمردها توانستيم تا يك درجه تعطيل قرار بدهيم و با اهل خانه در حياط بيرون باشيم و ناهار آنجا بخوريم .
نوكرها در زير سايهء درختها استراحت مىكنند و مجازند آس بازى كنند . نزهت امروز نوبه كرد ليكن باز بيرون بوديم . بيرون خيلى باصفا شده ، گل و چمن خوبى دارد .