استيصال مردم
نويسندهء ديگرى از كردستان به مدير « عصر جديد » كاغذ مىنويسد . بعد از دعا و سلام و استفسار از بقاى روزنامه مىنويسد از اوضاع كردستان استفسار فرمائيد چه عرض كنم . در مدت اين شش ماه معاملات خصمانهء تركان چه بلا بر سر مردم آورد .
هستى براى احدى باقى نمانده . اخذ اعانههاى متوالى - توزيع نوت « 1 » بانك - اعانهء قاطر - اعانهء چادر - اعانهء لباس و بالاخره چاپيدن انبار ارزاق ولايت بدون قيمت - گرفتن سيورسات از دهات و رعيت به كلى مردم را مستأصل كرد . اين تعديات را در يك ورق كاغذ نميتوان گنجانيد . فقط اجمالا اين دفعه خاطر شريف را به يك درجه مستحضر مىدارد . اميدوارم در آتيه تاريخچهء مدون آن را عرضه بدارم . تعديات را مىتوان تعداد كرد ولى اظهارات دشمنانه و مقاصد ديرينهء آنها كه در طى اعمال آشكارا مىكردند قلم از نگارش آن شرم دارد . مثلا يكى از صاحبمنصبان بزرگ در جواب تعرض رئيس نظميهء اينجا به مداخلات استقلال شكنانهء آنها نمود ، صريحا گفت مگر شما هنوز ندانستهايد هر جا كه خون يك نفر عسكر ما ريخته شود آن مملكت خونبهاى آن يك نفر عسكر ماست .
مكرم همايون
مكرم همايون كارگذار كه از طرف آقاى نظام السلطنه به اين سمت مأمور كردستان شده بود نظر به اينكه اظهار كرد املاك و علاقه آقا حبيب اللّه تاجر بايد در توقيف مأمورين ايرانى باشد نه عثمانى ، آن بيچاره به يك وضع فجيع گرفتار [ شد ] و مدت سه ماه در محبس نظامى بود . بالاخره او را محبوسا با خود بردند . بيچاره آقايان مهاجرين از اين حركت بىرويه به اندازهاى پشيمان بودند كه مافوقش منصور نيست .
مهاجرين - اختلاف بين سليمان ميرزا و نظام السلطنه
هميشه ميانهء سليمان ميرزا و جمعى ديگر كه داخل كار نشده بودند با نظام السلطنه و همكارانش كه با مساعدت عثمانيها سرگرم كار بودند اختلافنظر بلكه دعوا و مرافعه حكمفرما بود ( اين كدورت هم براى اين بود كه چرا آنها كار دارند ما نداريم . در آنجا هم حسدورزى مىكردند . ) . آقا سيد جليل اردبيلى و مدير « عصر انقلاب » و خال اوغلى « 2 » و جمعى ديگر از مخالفين نظام السلطنه به عقوبت و عذاب گرفتار و تبعيد شدند . بعد
هامش
( 1 ) - در اصل نوط . ( اسكناس )
( 2 ) - ظاهرا همان حيدر عمو اوغلى .