تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4752

مساهمون:

ص٤٧٥٢
مىزنيد . گفت در كلان به من گفتند كه هيچ كس قلعه نيست و من عزم آنجا را داشتم . بعد ديدم تشريف نداريد اينجا منزل كردم . گفتم چرا خانهء تقى منزل نكرديد . گفت خودش نبود جاى خفه هم بود . بارى به اطاق رفتيم چاى صرف شد .

امپراطور روس و بلواى آنجا

حكايت روسيه به ميان آمد . معلوم شد استعفاى امپراطور و بلواى آنجا صدق است . چند ورقه فوق العاده به من داد كه من يكى از آنها را مفصل‌تر و اخبار صحيح دارد در اينجا انشاء اللّه درج مىكنم . اين امپراطور به محمّد على شاه خدعه كرد و به واسطهء تزوير و خدعهء او محمّد على شاه دچار عزل و استعفا و جلاى وطن شد ، اينك مكافات است مىكشد كه چيزى به سر خودش آمد آنچه را به سر ديگرى آورد . روسيه يك همچو انقلابى را در پرده داشت و براى آن‌كه از رديف ساير دول هم خارج نشده باشد اقدام كرد ، اما به عقيدهء من بد موقعى و بد وقتى شروع به اين كار كرد . تا پايان آن به كجا بكشد . يك مطلبى هم امير اسعد گفت و چون در تلگرافات و دستگيرى اشخاص هم ذكر مىشود كه طرفدار آلمان بود شايد حقيقت داشته باشد . مىگفت امپراطور مايل شده بود صلح انفرادى با آلمان بنمايد . انگليسها اين هنگامه و آشوب را در روسيه برپا كردند تا آن قصد و نيت به فعليت نيايد . فتح بغداد را به توسط قشون عثمانى تكذيب كرد بلكه گفت اماكن مشرفه را هم تصرف كرده‌اند و روسها كركوك و موصل را هم گرفته‌اند . در سوم انگليسها فتح نمايانى نموده‌اند . در فرونت ريكا روسها بيست و پنج هزار اسير گرفته‌اند . اما در گالسى شكست عمده خورده‌اند . ساعت دو از شب رفته قلعه آمدم . هرچه اصرار كردم ايشان هم بيايند به واسطهء خستگى و كوفتگى راه معذرت خواستند .

منافع ملكى امير اسعد

صبح چهارشنبه يازدهم - امير اسعد قلعه آمد . تمام را روزنامه « لندن نيوز » نگاه كرد و من مترجمى كردم . مىگفت بيست هزار تومان سال گذشته با اين اقامت تنكابون ضرر و خرج من شد آخر الامر خودم را خارج كردم . من سالى سى هزار تومان شخصا منافع ملكى دارم ، ماهى هزار تومان خرج زيادتر ندارم . اگر راحتم بگذارند و آنقدر مثل سال گذشته متضرر و خانه خرابم نكنند تتمه‌اى برايم مىماند . يك سال رودبار ماندم سه ده خريدم . خيال دارم چند روزى طهران بروم بعد مراجعت كرده رودبار توقف كنم . يكصد هزار فحش هم به سردار اقتدار داد كه يك مقدار از آن راجع به پدرش بود . پس از دو