تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4748

مساهمون:

ص٤٧٤٨
خريدى من باشد مىتوانم ممانعت كنم . آن‌وقت به واسطهء ضيق تعليف كاه و نداشتن علف به التماس مىافتند . اين مراتع تمام خريده شود مىشود باور كرد كه مشاجرهء الموت و نزاع با رعيت خاتمه يافته است . اين مراتع هم از املاك مزروع الموت بهتر است . نه ماليات دارد ، نه غله به ديوان مىدهد ، نه مستحفظ لازم دارد ، نه تخم و تقاوى لازم دارد ، نه مباشر و نايب . علفى است به خودى خود مىرويد . در موقع اجاره مىكنند و پس از تعليف مىروند و مستور از برف مىشود تا سال ديگر به موقع خودش .

امير اسعد

آقاى امير اسعد مدتى است از خرم‌آباد خارج شده در گاوبر نشسته . كجور هم شلوغ است . يك ملا را كه از هواخواهان حضرات بود سالار فاتح كشته ، يكى دو نفر هم از نوكرهاى آقايان را . امير اسعد فورا به گاوبر فرار كرد و متصل آدم فرستاد پول داد كه گدوك را باز كنند . آخر الامر پنجاه تومان مرانيها گرفته باز كردند . اما خودش هنوز جرأت نكرده بيايد . كاغذى به من نوشته بود در تهنيت عيد . دو عدد ماهى آزاد بزرگ هم فرستاده بود ، ضمنا خواهش آن‌كه گدوك را كمك كنم باز كنند . زيرا از مخارج زياد تنكابون و ناراحتى آنجا خسته شده و خيال آمدن و اقامت رودبار را دارد .

سالار فاتح

اينها با همه استعداد و پول خيلى ترسو تشريف دارند . سالار فاتح در كجور يك نفر را مىكشد امير اسعد از خرم‌آباد فرار مىكند . پولها را جمع كرده حالا تنكابون بد شده است . چند روز قبل كه راه باز شد شش بار پول به رودبار فرستاد كه از خود زوارك رد شد . سپهسالار هم طهران رفته است .

عزل رفعت السلطان

شنبه هفتم جمادى الثانيهء 1335 ايلان ايل تركى - پريروز محمّد على خان با ميرزا على اكبر خان پسر كوچك رفعت السلطان وارد شدند . براى بردن مهرماه خانم آمده‌اند . رفعت السلطان از معاونت عدليهء قزوين عزل شده حاليه طهران رفته است . ميرزا اسمعيل خان هم با رئيس عدليه سه روز قبل از عيد طهران رفته‌اند .