همان « دبير حضور » لب درياى خزر با هزار ناز و غمزه و چندها هزارها عشوه وزير ماليه شد « 1 » . بغداد را هم انگليسها گرفتند . قشون روس نزديك كرمانشاهان است . در صفحهء آخر نوشته بودند به نهايت تأثر و تألم به شما تسليت مىگويم كه شاهزاده رفعت الدوله در مشهد مرحوم شد . بلافاصله شاهزاده ركن الدوله در همدان به رحمت ايزدى پيوست .
با حال نداشتن حضرت و الا و شب عيد نمىدانم چه قسم به ايشان عرض كنيم ، الساعه سر ختم مىروم . شاهزاده ركن الدوله پس از محمّد ميرزا ملك آرا بزرگترين پسر عم ما بود و مقام ارجمندى داشت . دوستى ما با او كامل نبود زيرا هميشه خارج طهران به حكمرانى مشغول بود . اما با رفعت الدوله نهايت دوستى و آميزش را داشتيم . حقيقتا دل من كباب شد . اما از ترس بچهها و اينكه تهيه و تدارك براى عيد ديده بودند پنهان كردم .
غم و غصه را در اندرون سينه نگاه داشتم . خداوند همه را رحمت كند ، نوبت ما هم خواهد رسيد .
شاهزاده ركن الدوله حكمران بروجرد و لرستان بود . پس از آمدن سردار محيى و غلبهء عثمانيها به هزار مشقت به همدان رسيد . ديگر نمىدانم آنجا محبوس بود يا آزاد .
رفعت الدوله چند سال بود گاهى در شهر مشهد و گاهى در ترشيز اقامت داشت و منزوى شده بود . از من يك سال كوچكتر بود ، اما تنهاش سه و چهار برابر من بود . اولادهاى مرحوم ركن الدوله تماما به خود او رفتهاند ، همه قوى جثه و سمين هستند .
كربلائى غلامعلى هم نوشته بود بغداد فتح شد و روسها در شهر جشن گرفتند . ولى كه از شهر آمده بود راپرتى به خط ملا مهدى شترخانى براى من نوشته بود به اين مضمون : آلمانها پس رفتند . روسها خوشحالى مىكنند . عثمانيها بغداد را گرفتند .
نوروز 1335
چهارشنبه 27 جمادى الاولى ، [ اول ] درجهء حمل - اول فروردين 839 جلالى ، مطابق 21 مارس 1917 ميلادى - يك ساعت و بيست و شش دقيقه از آفتاب گذشته تحويل حمل و اول نوروز بود . در اطاق خانمها ميز هفت سين گذاشته بودند . نوكرها را گفتم در اطاق تازه بنشينند . در موقع تحويل چند تير شليك كردند . پس از خواندن دعا بچهها مشغول گرامافون شدند . من تا امسال جز در اندرون عيدى نداده بودم . چون لوازمات ديگر عيد به واسطهء گرانى امسال كمتر بود لهذا عيدى دادم . يك ساعت بعد بيرون رفتم . نوكرها بزرگها دانهاى يك پنج هزارى زرد ، كوچكها پنج هزارى سفيد داده شد . [ طبق ] معمول
هامش
( 1 ) - مقصود ميرزا احمد خان قوام السلطنه است . ( مسعود سالور )