مدتى در ميان حياط رقصيد كه بسيار مضحك بود . ساعت شش مجلس ختم شده اندرون رفتيم .
سرو وضع اطاقهاى بيرونى
اين اطاقهاى بيرونى حالا آبرومند شده مزين است ، بزرگ است . فرشهاى آن تمام قالى است . پردهها تمام جاجيم كه به سليقهء تمام دوخته شده . به ديوارها شكل ، عكس ، قاليچه بعضى سلسلهها و « ده يك » دوزيها كه در اينجا پيدا شده است نصب شده . در حقيقت مثل اطاقهاى خوب شهر است . از فلاكت و از آن فقر و نمدهاى كثيف [ و ] پردههاى لغو بيرون آمده است . امسال محض اينكه به خانمها بد نگذرد و عين الملوك هى ياد طهران نكند ، آه نكشد ، من همه قسم اسباب تعيش و راحتى براى آنها فراهم كردم و در حقيقت خرج عيد امسال سه برابر سالهاى ديگر شد . فقط در همان روز اول سال پنجاه تومان من عيدى دادم و روز بعد ديگر موقوف كردم .
خريدارى مراتع
چهارشنبه چهارم ج 2 - امروز گفتم تقى فوت بنى اعمام را آشكار كرد . ديشب هم باز بيرون بوديم . خانمها ميل دارند همه شب اطاقهاى بيرون بيايند . اما نوكرها لندلند دارند كه ما پس كجا برويم . سيد بزرگ امروز ديدن كرد . قاطرش را گفتم هنگام رفتن دادند شادىكنان سوار شده رفت و طلبهاى من باز ماند . اين چند وقت به واسطهء تدابير من و يك اندازه هم فقر و پريشانى اول ميرزا فضل اللّه بعد سايرين آمدند كه مراتع اربابى خودمان را مىفروشيم . هرچه نزد سيد بزرگ رفتند معاذير آورد . قباله ننوشت . آخر الامر آمدند نزد ملا يوسف و قباله كردند . ربعى بيست تومان خريدارى شد . عجالتا تا اين ساعت چهار دانگ و نيم از مرتع آفتاب در ، سه دانگ و نيم از مرتع تركان خريدارى شده و پىدرپى براى فروش مىآيند . من هم پول آنقدر ندارم . به حضرت و الا عريضه كردم هزار تومان التفات كنيد و ليكن يقين دارم هزار دينار نخواهند داد . چند سال قبل اگر من هزار تومان مىدادم يك وجب از اين مراتع را به من نمىدادند و محال بود بفروشند . اما حالا يك نفر آنها فروخت تتمه حاضر شدند . من به ميرزا فضل اللّه سى تومان علاوه دادم تا قباله كرد . خريدارى اين مراتع از يك كاردى كه به سينهء سيد فرو كنند بيشتر او را تألم رسانيده . هرچه خواست ممانعت كند ممكن نشد . آخر الامر لج كرد قباله را ننوشت . با وصف اين بىمزهگى من قاطرش را دادم . اين مرتع آتيهء آن دهات را تأمين مىكند . ديگر قادر نمىباشند هرزگى كنند . زيرا جان الموتى بسته به حشم است و اگر مرتع ملك زر