تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4582

مساهمون:

ص٤٥٨٢
چاكر به شيخ ننوشتم سركار اسم و نشانى را با دستور العملهاى سابق كه عرض شد مرقوم داريد و البته تأكيد كنيد كه بىموقع حرفى نزند ، عجله و شتاب نكند ، سوء استعمال به خرج ندهد . بعد از سلامتى حضرت اقدس و الا و سايرين مىنويسد . آن‌وقت مىنويسد هيئت وزراء جديد : وثوق الدوله رئيس الوزرا و وزير خارجه ، سردار منصور وزير داخله ، حشمت الدوله وزير جنگ ، مشار الملك « 1 » ماليه ، نصرة الدوله پسر فرمانفرما عدليه ، قوام الدوله فوايد عامه ( كه نداريم هيچ ) ، ممتاز الملك علوم ( كه باز نداريم ) ، امين الملك پست و تلگراف ( من ممتاز الملك و مشار الملك و امين الملك را نمىشناسم ) . فرمانفرما را شيرازيها نپذيرفتند و راه ندادند . يك شب شام منزل سعد الدوله بودم تماشا داشت . زياده عرض قابلى ندارم . بعضى مطالب را هم با پست نمىشود نوشت . گاه گاه قاصد روانه كنيد تا عرايض مفصل‌تر عرض شود . هرمز گرفتار ، صبح شهر ، غروب تجريش است . 11 ذيقعده از تجريش . ) ( پايان نامهء حاجى آقا )

نامهء شيخ - فقط وثوق الدوله

كاغذ شيخ از آنجا كه مىخواهد اخبار بدهد از اخبارات خبرى نيست . روسها در مكان خود برقرار جنگ شروع نشده . سيف السادات را به وسيلهء مراسلاتش با عميد السلطان رشتى روسها گرفتند . مصطفى خان خورهشتى مدير دروغى روزنامهء قزوين پدر سوخته را هم گرفتند . شايد ديگران هم گرفته شوند . الحق كابينهء مهملى تشكيل شده . اگرچه هر كابينه هم تشكيل شود همان‌طور است . فقط وثوق الدوله اگرچه هزارها و صد هزارها بد درباره‌اش گفته و باز هم البته بد مىگويند آدم كارى است ، پلتيك‌دان و فهميده و مصر در كار است .

آيوسف خبّاز تاجرباشى روس

آقا يوسف مشهور به خباز مردى بود كه جزو تجار هم محسوب نبود و چند سال اجاره‌دارى كرد منافع برد ، خصوصا از بكندى ده نايب السلطنه كامران ميرزا . خودش را به واسطهء نايب السلطنه كه پناهندهء روس بود بيگلراوف لقب داد تا آن « آيوسف خباز » از دهنها بيفتد . پس از آن‌كه تاجرباشى روس از شهبذرى عثمانى استعفا داد اين آدم تعارفى داده
هامش
( 1 ) - اصل : مشاور الملك . مشار الملك ميان رجال وقت به « حسن قره » مشهور بود . ( ا . ا . )